تبلیغات
ائمه اطهار - در باره حضرت زینب (س)


امروز :
ائمه اطهار

مرتبه
تاریخ : شنبه 1391/06/11






زینب كبری (س) شاه بیت غزل عشق و عرفان
حجت الاسلام احمد اسلامی
سالهای برداشت كشت بذر هجرت و جهاد در رسیده بود، ماه مور پیروزمند نیروی اسلام در پایگاه اصلی شرك و كفر در شكل «عده القضاء» لبار بهار فصل رویش سبز گلستان نبوی را خبر داده و نشان می‌داد.
مكه كه تا آن زمان به عنوان عمده‌ترین كانون حكومت كفر و شرك در جزیره العرب تعریف می‌شد و همه اردوگاه‌های ورشكسته و فروپاشیده نفاق و الحاد چشم امید بدانجا بسته بودند. در پی دیپلماسی متحرك و فعال پیامبر(ص) و به دنبال مانور نظامی نیروهای اردوگاه اسلام، بی كمترین مقاومتی دو سوی مسلمانان آغوش گشوده و استقبال می‌كند و معادله قدرت را در سطح منطقه و تا حدودی نیز در سطح دنیای آن روز به نفع حركت اسلام و نظام نبوی دگرگون می‌سازد و فصل سبز رویش اسلام در جان جهان آن روز را به نمایش می‌گذارد كه:
«اذا جاء‌ نصرالله و الفتح و رأیت الناس یدخلون فی دین الله افواجا فسبح بحمد ربك ...»
بامداد این بهاران، گلستان نبوی در تماشای ریزش رنگین كمان زیبایی‌ها از آسمان آبی رنگ عشق علوی است كه زمین خاكستری را لاله‌گون می‌سازد. آری در چنین بهارانی، نسیم برآمده از كرانه دریای معرفت، شمیم عطر دل انگیز محبت را پراكنده و دیوان عصمت را گشوده و صحیفه رسالت را ورق زده و آن رنگین كمان زیبایی را در گلبرگ هدایت به اهتزاز آورد و شرط داشت برداشت نبوی را ترسیم و به نمایش گذارد.
چه آنكه بانوی بزرگ اسلام زینب كبری(س) ولادت یافت.
باری «زینب» (س) متولد شد.
چهار ساله بود كه در سال 11 هـ پیامبر(ص) در می‌گذرد و او شاهد بحران سیاسی و انحراف رهبری و ستم‌زدگی پدر می‌شود و پس از گذشت زمانی بس كم و كوتاه به استقبال رنج و شهادت مادر بزرگوارش زهرای مرضیه (س) می‌رود.
از آن پس با گذر از دوره بیست و پنج‌ساله درد اندوه سكوت امام و رجعت امت و در حالی كه هنوز شیرینی اقبال و استقبال مردم را در آن بیعت عمومی بخشیده بود، دیگر بار به تماشای صحنه‌سازی غوغاسالاری بحران آفرینی و كارشكنی احزاب و گروهكهای حسدورز نابخرد و قدرتمدار كینه توزی می‌نشیند كه روغن چراغ خردشان سوخته و نیروی درك و شعورشان ریخته و توانایی تحرك و پویایی همراه با زمان را از دست داد و هم‌انگیز همه را و همه جا را خاكستری می‌بینند و سودای بدویت قبل از مدنیت را در دل دارند.
چهار سال و اندی بدین گونه سپری می‌شود و در حالی كه 35 بهاراز عمرش می گذرد رمضان سال 40 شاهد شهادت پدر می‌شود.
از آن پس، نظاره‌گر انواع بازیگری ها و دسیسه‌كاری‌های حزب اموی و احزاب همسوی آنان علیه برادر بزرگش می‌باشد و تا سرانجام در انتهای نه سال تكرار ترجیع بند مظلومیت شاهد شهادت امام مجتبی(ع) را در آغوش می‌گیرد.
قهرمان قصه پر غصه و غم انگیز ما در حالیكه چهل و چهار ساله است، یك دوره دهساله اعمال فشار و ایجاد تنگناهای همه جانبه امویان علیه علویان را نیز تحمل كرده و تا بالاخره در گاهیكه نیمه دوم از دهه ششم عمرش را آغاز می‌كند به استقبال از گزینش مسئولانه هجرتی كارساز می‌رود.
رجب سال 60 هـ در پی ایستادگی امام حسین برابر بیعت خواهی خلیفه وقت از میان گزینه‌های فراروی همراهی برادر و امام خویش را مسئولانه می‌پذیرد و در ادامه آن همه رنج ، رنج هجرتی سرنوشت ساز و تمدن آفرین را نیز پذیرفته و تحمل می‌كند.
حكومت مدنیت ساز آن شاه بیت غزل عشق و عرفان كه از پایگاه خانه رسول آغاز شده با گذر از خانه خدا پس از ششم ماه سیر و سفر، سرانجام در بستری از رنج و درد و خطر در پایانه كربلا به بار می‌نشیند.
كربلا پایانه است اما نه به معنی موقت و ایستگاه بلكه به عنوان معبر و گذرگاه،‌چه آنكه كربلا یك تاریخ است و تاریخ معبر است.
حضرت زینب از آن پایانه غمرنگ شهادت، باند پرواز معراج‌وار می‌سازد و در حالی كه در نیمه دوم دهه ششم عمرش كوله‌بار اسارت را بر دوش گرفته پرچم مرجعیت حركت امت را در بستری از هجران به اهتزاز درآورده و بر آن است تا با گذر عزتمندانه از خرابه‌های كاخ اموی شاعرانه‌ترین غزل عرفان را از بلندای تاریخ، برای همگان به ویژه آیندگان ترنم كند كه:
قوم دیگر می‌شناسم ز اولیا كه دهانشان بسته باشد از دعا
سنگ اندر راهشان گوهر بود زهر اندر كامشان شكر بود
بدینسان دیوان زندگی زینب كبری(س) مثنوی رنج ستیز و ترجیع بند حدیث مظلومیت و تركیب بند مقاومت و قصیده زیبایی و رهایی است كه شاه بیت غزل آن این است كه (ما رأیت الا جمیلا) هر آن چه دیدم زیبا بود.



                 وارث صلابت علی(ع) و شهامت فاطمه (س)

به مناسبت سالروز ولادت زینب كبری(س)
زینب كبرا سلام الله علیها وارث صلابت علی (ع) و شهامت فاطمه سلام الله علیها بود. زینب كبری بزرگ بانویی بود كه اوصاف پدر مادر و برادران معصومش در آینه‌ی وجودش تجلی داشت و وسعت ظرفیت وجودی این بانوی بزرگ چنان بود كه توانسته بود از بوستان معرفت بزرگترین قهرمانان اهل بیت عصمت و طهارت نهایت بهره‌ی معنوی را نصیب خویش كند.
زینب كبری در صحنه‌ی تدبیر و درایت و علم و فراست چنان برجسته بود كه به عقیله بنی هاشم شهرت داشت و استواری اراده و تدبیرش در نزد بزرگان اهل بیت مورد ستایش بود.
دامنه و عمق دانش زینب كبری چنان وسعت داشت كه ائمه معصوم نیز این ویژگی زینب قهرمان را می‌ستودند. امام سجاد علیه‌السلام ،‌زینب كبری سلام الله علیها را به عنوان دانشمند فهیم معرفی كرده و خطاب به آن بانوی بزرگ می‌فرمود: سپاس خدای را كه شما دانشمندی بدون معلم هستید.
چون حضرت زینب كبری از بوستان دانش پدر، مادر و برادران معصومش بهره وافر برده بود، دامنة علم و دانشش وسیع بود و با نقل حدیث از آن بزرگواران به نشر معارف اهل بیت همت گماشته بود. زینب كبرا در تربیت دینی، زنان عصر خویش تلاش گسترده‌ای داشت و بسیاری از بانوان آن عصر با بهره‌گیری دانش و معرفت زینب كبرا در مراتب معنوی گام‌های بلند برداشتند. زینب كبری حیات پرثمر خویش را صرف نشر معارف توحیدی و ایفای مسئولیتهای الهی كرد و با شركت قهرمانانه در بزرگترین حماسه تاریخ بشر، نام خود را به عنوان قهرمان این حماسه،‌ جاودانه ساخت. آن بزرگوار در همة صحنه‌های كربلا یار و یاور برادر بزرگوارش امام حسین علیه‌السلام بود و با حضور فعال خویش نهضت عاشورای حسینی را پشتیبانی می‌كرد. در واقعه كربلا گر چه حضرت زینب حضور فعال داشت و از عناصر مهم و محوری این حماسه بزرگ بود،‌اما بخش عمده رسالت این بانوی بزرگ زمانی آغاز شد كه واقعة كربلا در ظاهر با شهادت امام حسین علیه السلام خاتمه یافت. این فصل از زندگانی زینب كبری كه اوج رسالت آن بانوی بزرگ است با ابلاغ پیام دشمنان اهل بیت از مدتها قبل در تلاش بودند كه در میان مردم عراق كه كوفه مركز آن بود و تعداد زیادی از ساكنانش از اهل بیت پیروی می‌كردند، نسبت به اهل بیت ذهنیت منفی ایجاد كنند. در جریان واقعة كربلا یزید و اطرافیانش گمان می‌كردند كه موفق به ایجاد این ذهنیت منفی شده‌اند و از آن پس در عراق چندان مشكلی نخواهند داشت.
وارد كردن كاروان اسرای كربلا به شهر كوفه نیز به منظور نمایش دادن این موقعیت بود. اما زمانی كه كاروان اسرای اهل بیت از كربلا وارد كوفه شد، حضرت زینب كبری چنان رفتار كرد كه عرصه‌ای كه قرار بود موفقیت دستگاه اموی در آن به نمایش گذاشته شود به عرصة‌ ابراز كینه و نفرت نسبت به دستگاه اموی تبدیل شد. در همین هنگام بود كه زینب كبری برای اولین بار پس از واقعة كربلا با انبوهی از مردم روبرو شد و رسالت پیام رسانی خویش را با شجاعت علی وار انجام داد. زینب كبری در جمع مردم كوفه خطبة مشهور خویش را چنان متقن و با صلابت قرائت كرد كه احوال مردم كوفه دگرگون شد. در این واقعه،‌ زینب كبری به دشمنان اهل بیت نشان داد قادر است آثار تبلیغات دستگاه اموی را از اذهان مردم بزداید و مشعل اسلام ناب محمدی را روشن و پرفروغ نگه دارد.
زینب كبری در مجامع و محافل دیگری كه پس از این واقعه در مسیر حركت كاروان اسرای اهلبیت به مناسبت‌های مختلف تشكیل می‌شد، همین روش شجاعانه را در پیش گرفت و با صلابت تمام به پاسداری از ارزش‌های دینی به پا خواست و در میان جامعة جهل زدة آن روزگار به روشنگری پرداخت.
سخنان تاریخی و شكنندة زینب كبری در برابر سران اموی در كوفه و شام از این گونه محافل بود و آن بانوی بزرگوار بدون كوچكترین ترسی به بیان حقایق پرداخت و در هر مجلس چنان طوفانی برپاكرد كه سران حكومت اموی از قدرت فوق‌العاده زینب كبری در ایجاد قیام عمومی و تحت تأثیر قرار دادن مردم به وحشت می‌افتادند.
بعد از واقعة جانسوز كربلا، زینب كبری همچون خورشید پرفروغی بود كه هر جا قدم نهاد فضای تیره و تار آنجا را روشن می‌كرد و مردم با وجود نور مقدس او جامة‌ جهل می‌دریدند و با حقایق زمان آشنا می‌شدند.
گر چه زینب كبری بعد از واقعة كربلا چندان نزیست ولی در همان مدت كوتاه انقلابی به پا كرد و بذر آگاهی در سراسر جامعة اسلامی بیفشاند. بذری كه زینب كبری در آن روزگار تباهی و سیاهی بیفشاند، بعد از مدت كوتاهی سبز شد و طومار ستمگرترین دستگاه حكومتی تاریخ اسلام را در هم پیچید.
عظمت رسالت زینب كبری نیز از همین امر روشن می‌شود كه زیرا این زینب بود كه آخرین ضربه را بر پیكر حكومت اموی وارد آورد و با روشنگری خویش زمینة سقوط آن ها را فراهم آورد.
اهل بیت نبوت از روزگار امام علی علیه السلام كمر به قطع ریشة ستم اموی بستند و هر كدام از این قهرمانان توحید ضرباتی بر آن وارد آوردند اما شرایط اندوهباری كه در آن روزگار بر جامعة اسلامی حاكم بود اجازه نداد كه ریشة ستم اموی از بن برآید.
اما بعد از واقعة كربلا زینب كبری با بهره‌گیری از ثمرة ضربات پیشین و به پشتوانه تقابل پدر و برادران بزرگوارش با كفر اموی با سرانجام با سلاح رونگری آخرین ضربه را بر پیكر ستم اموی وارد كرد و زمینة پاك شدن جامعة اسلامی از لوث وجود آنان را فراهم آورد.
ولادت مبارك بانوی قهرمان كربلا را به همة زنان شجاع و عفیف مسلمان به ویژه پرستاران گرامی و ایثار‌گر تبریك می‌گوییم.



                            زینب (س) پیام آور عاشورا

محمد مهدی معین

حضرت زینب(س) در پنجم جمادی الاولی سال پنجم یا ششم هجری، دو سال یا سه سال پس از ولادت حضرت امام حسین علیه السلام به دنیا آمدند. پس از ولادت، مادر ایشان حضرت فاطمه سلام الله علیها برای نامگذاری به پدرش حضرت علی علیه السلام اختیار می دهند. اما حضرت علی علیه السلام این امر را به پیامبر اكرم (ص) واگذار می كنند. پیامبر اكرم كه آن روزها در سفر بودند، پس از بازگشت از سفر از تولد او با خبر می شوند و وقتی طفل را برای نامگذاری نزد پیامبر بردند، حضرت فرمود: «من هیچ گاه از جانب خود این كار را نمی كنم و بر خدای تعالی پیشی نمی گیرم». در این هنگام جبرئیل نازل شد و عرض كرد: خدای تعالی نام این مولود را زینب نهاده است.
زینب سلام الله علیها تحت تربیت جدش پیامبر (ص) و پدرش علی (ع) و مادرش فاطمه زهرا (س) قرار گرفت و سالهای كودكی را با برادرانش امام حسن و امام حسین (ع) سپری كرد و در سال هفدهم هجری با پسر عموی خود، عبدالله بن جعفر بن ابی طالب، ازدواج كرد و ثمره این ازدواج پنج فرزند بود به نام های محمد، جعفر، عون، علی و ام كلثوم، كه عون و محمد در كربلا در ركاب دائی بزرگوارشان امام حسین(ع) به شهادت رسیدند.
حضرت زینب به جهت علاقه فراوانی كه به برادرش امام حسین داشت، هنگام ازدواج با عبدالله بن جعفر شرط كرد كه هر گاه امام حسین خواست به سفر برود، زینب بتواند همراه برادرش برود و عبدالله از رفتن وی ممانعت نكند. بنابراین در سفر امام حسین به كربلا حضرت زینب نیز به همراه امام و یار و پشتیبان ایشان بود. پس از شهادت امام نیز حضرت زینب رهبری كاروان خاندان نبوت را بر عهده گرفت و از فرزند برادرش علی بن الحسین السجاد(ع) حمایت و پشتیبانی می كرد. روز عاشورا یكی از سخت ترین و دردناك ترین روزها برای زینب (س) بود. او می دید چگونه لشكر عمر سعد، فرزندان و ذریه رسول خدا را به شهادت می رسانند و سر از بدنشان جدا می سازند. او در مقابل این اعمال احساس وظیفه می كرد و در برابر این معایب خویشتنداری كرده و سرپرستی خاندان عصمت را بر عهده گرفت. در ماجرای غم انگیز كربلا، منابع در چند جا از زینب نام برده اند. یكی در وقتی كه علی اكبر(ع) به زمین افتاد و پدر را به بالین خود طلبید. نقل شده است كه زینب خود را به میدان رسانید و روی كشته علی اكبر انداخت و صدا را به «یا اخیاه و یا اخیاه» و امهجه قلبا» بلند كرد تا برادر را به خود متوجه سازد و از شدت اندوهی كه با دیدن پیكر قطعه قطعه علی اكبر بر حضرت وارد شده، بكاهد. در جای دیگر می بینیم كه فرزند كوچك امام حسن مجتبی(ع) به نام عبدالله، با دیدن پیكر به خاك افتاده عمو، از خیمه بیرون می دود تا خود را به عمو برساند و دشمنان را از حضرت دور سازد. در این جا امام (ع) خواهر را مخاطب قرار داده كه «خواهر جان! این كودك را نگهدار» زینب فورا می دود و عبدالله را می گیرد، اما كودك دست خود را از دست عمه می كشد و بالاخره خود را به عمو می رساند و روی بدن نازنین عمو به دست آن سنگدلان به شهادت می رسد و دیگر جایی كه از زینب نام رفته است، لحظه وداع است. هنگامی كه امام حسین(ع) برای خداحافظی به نزد زنها می آید و زینب را مخاطب ساخته و جامه كهنه ای می خواهد تا زیر لباس های خود بپوشد تا دشمنان پس از شهادت حضرت رغبتی نكنند و بدن وی را برهنه نسازند.
زینب سلام الله علیها در تمام صحنه ها چون كوهی استوار، مقاومت كرد تا رسالتی را كه بر عهده گرفته با شایستگی به سرانجام رساند.
حضرت زینب پس از واقعه عاشورا در مجلس ابن زیاد حضور یافت و سخنان آتشینی ایراد كرد. كیفیت ورود زینب و وضع لباس و جامه او را در مجلس ابن زیاد به گونه ای رقت بار و غم انگیز نوشته اند. شیخ مفید در ارشاد می نویسد: «هنگامی كه زینب به مجلس ابن زیاد آمده، پست ترین جامه را پوشیده بود و به طور ناشناس وارد شد». اما به هر صورت ابن زیاد متوجه شد و پرسید: «این زن ناشناس كیست»؟ كسی پاسخ او را نداد، برای بار دوم و سوم سؤال كرد، در این وقت یكی از كنیزان پاسخ داد: «این زن زینب دختر فاطمه دختر رسول خدا است». ابن زیاد با كمال بی شرمی گفت: «سپاس خدای را كه شما را رسوا نمود». اما زینب (س) برای خنثی كردن تمام نقشه های عوام فریبانه او فرمود: «ستایش خدای را سزاست كه ما را به وسیله پیغمبرش گرامی داشته و از پلیدی به خوبی پاك گرانید، آن كسی كه رسوا شود بی شك و تردید فاسق است و آن كس كه دروغ می گوید، فاجر و تبهكار است و چنین كسی ما نیستیم و دیگران هستند و الحمدلله». پسر زیاد كه انتظار نداشت، با چنین زنی دانشمند و با شهامتی روبه رو شود، سخن خود را این گونه تغییر داد و گفت: «رفتار خدا را با برادر و خاندانت چگونه دیدی؟» حضرت زینب با لحنی افتخار آمیز فرمود: «من جز نیكی ندیدم، آنان مردمانی بودند كه خداوند كشته شدن را برای آن ها مقدر فرموده بود و آنان نیز با كمال افتخار به آرامگاه خود شتافتند. ولی بدان كه به زودی خدا میان تو و ایشان جمع خواهد كرد و تو را مورد بازخواست و احتجاج قرار خواهد داد پس نگران باش كه در آن روز پیروز چه كسی خواهد بود؟ (تو با آن ها) ای پسر مرجانه مادر به عزایت بنشیند». سخن گفتن ابن زیاد با حضرت زینب در این مجلس به درازا می كشد و سرانجام ابن زیاد به مصلحت خویش نمی بیند كه با زینب سخن بگوید و بیش از این خود را در مقابل چشمان حاضران رسوا و شرمنده سازد، از این رو متوجه امام سجاد(ع) كه به صورت اسیران در مجلس آورده بودند، شد و با او به گفت و گو پرداخت. اما حضرت سجاد ابن زیاد را مفتضح ساخت تا آنجا كه ابن زیاد قصد جان حضرت را نمود و دستور قتل او را صادر كرد. در این جا نیز زینب (س) از جا برخواست و دست های خود را حلقه وار به گردن امام سجاد (ع) انداخت و گفت: «ای پسر زیاد! این اندازه خون كه از ما ریخته ای تو را بس است... به خدا سوگند من از او جدا نخواهم شد تا اگر او را بكشی مرا هم با او به قتل رسانی!»

ابن زباد اندكی به آن منظره رقت بار نگاه كرد و دستور داد امام را رها كنند و بدین ترتیب، حضرت زینب(س) از جان امام زمان خود محافظت كرد.



                  به مناسبت 15 رجب سالگرد رحلت زینب (س)

خورشیدی كه هرگز غروب نخواهد كرد
مصطفی قنبرپور
دخت والای علی(ع) و فاطمه (س)، عاشورا و صحنه خونین كربلا را پشت سر گذارده و سرانجام وارد مدینه النبی شده است. بدیهی است حالت زینب(س) با قبل از عزیمت از مدینه به سوی عراق و كربلا تفاوت پیدا كرده است.
«زینب» (س) با آن عظمتی كه از اول دامن زهرا(س) و از تربیت علی(ع) به دست آورده بود در عین حال زینب بعد از كربلا با زینب قبل از كربلا متفاوت است، یعنی زینب بعد از كربلا یك شخصیت و عظمت بیشتری دارد.[
1]
اكنون كه زینب(س) پس از آن همه مصائب و ارات به شهر پیغمبر(ص) وارد شده و مردم مدینه به استقبال خاندان پاك پیامبر آمده اند، دیگر آرام ندارد، زینب چه در مسجد و چه در خانه یا در هر اجتماعی سخن می گوید، ستمهای آل امیه فاسد را برای مردم مدینه بازگو می كند، شهادت مظلومانه برادرش حضرت حسین(ع) و فرزندان و برادران و یاران باوفایش را به دست مزدوران سفاك اموی بیان می كند. فریاد شیون از مردم مدینه بلند می شود، در اثر خطابه های پرشور و افشاگرانه زینب(س) شعله های بیداری در مردم مدینه برافروخته می شود.
فرماندار مدینه كه خود از مزدوران اموی است، برای فرمانده ناپاكش یزید، گزارش سخنان زینب(س) و بیداری و شورش مردم مدینه را می نویسد. با گفتار زینب(س) اوضاع كاملاً متشنج می شود نه تنها مردم آماده نهضت و قیام علیه حاكمان فاسد اموی می شوند، بلكه زمامداران ناپاك و همان كسانی كه به غلط تصور می كردند با شهادت حسین فاتح و پیروز خواهند شد و این باصطلاح پیروزی را جشن می گرفتند، اكنون می كوشند كه گناه این جنایات وحشتناك را به گردن دیگری بیندازند. یزید این حاكم فاسد و عیاش می گفت: «خدا لعنت كند زاده مرجانه را!» و عبید زیاد این دیكتاتور خون آشام، گناه را به گردن فاسد و تبهكار دیگری به نام عمر بن سعد می انداخت... هیچ جای مدینه و مكه، حتی كوفه و شام برای ظالمان و خودفروخته گان اموی جای امنی نبود.
گاهی حتی همسرانشان از آنها روی گردان و متنفر می شدند...
آری، همه این ها، در نتیجه سخنان توفنده و خطابه های آتشین زینب كبرا قهرمان كربلا، چه در كوفه و شام و چه در مدینه بود.
قیام توابین به رهبری «سلیمان بن صرد خزائی» و قیام مختار و به همراه آنان، ابراهیم فرزند برومند و شجاع مالك اشتر نخعی و عبدالله، فرزند حنظله غسیل الملائكه در اثر خطابه های آتشین و سخنان پر شور شیر زن كربلا، زینب(س) به وقوع پیوست و حدود 4 سال بیشتر نگذشته بود كه علاوه بر مجازات عاملین و آمرین فاجعه كربلا، طومار حكومت ننگین اموی در هم پیچیده شد و همان گونه كه زینب(س) در كاخ پوشالی یزید، خطابه به آن عنصر ناپاك چنین فرمود: «فكد كبدك واسع سعبك ... لا تمحو ذكرنا ...» [
2] یزید! هر آنچه می خواهی مكر و فریب و سعی خود را به كار گیر ... اما توان آن را هرگز نداری كه ذكر خبر ما را از یادها بیرون ببری ... دوران زندگی و عیش تو به سرعت فناپذیر و از بین رفتنی و جمع تو رو به زوال و پریشانی است. روزی فرا می رسد كه منادی حق فریاد بر می آورد كه : «لعنت خدا بر ستمكاران و بیدادگران باد.» آری، این پیشگویی زینب كاملاً به حقیقت پیوست. اما عمر زینب نیز پس از واقعة عاشورا طولانی نشد، قریب به یكسال و نیم پس از عاشورا، یعنی در روز 15 رجب سال 62 هجری زینب(س) (از نظر ظاهر) خاموش شد، ولی سخنانش مسیر تاریخ را تغییر داد.
محل دفن حضرت زینب(س)
در محل دفن آن حضرت بزرگوار اختلاف است. بعضی مانند: مرحوم سید محسن امین در اعیان الشیعه محل دفن حضرت زینب (س) را مدینه دانسته و برخی دیگر مانند سید یحیی بن حسن عبیدلی نسابه در كتاب اخبار الزینبیات محل دفن را در مصر و عده ای از مورخین محل دفن آن بانوی قهرمان را در شام می دانند.

تفاوتی ندارد كه محل دفن در كجا بوده است. تفاوتی ندارد كه خورشید كجا غروب كرده است. آنچه اهمیت دارد شعاع آن آفتاب روشنایی بخش است كه در طول زمان غروب نمی كند. [
3]



                 «حضرت زینب(س) پیام آور انقلاب خونین نینوا»

محمود رثوفی

از روزی كه حضرت سیدالشهدا تصمیم گرفت بانوان و فرزندان خود را به كربلا ببرد بسیاری از صحابه و بزرگان می گفتند: حالا كه خودت در این تصمیم خطیر تجدید نظر نمی كنی و از این مسافرت چشم پوشی نمی نمایی لااقل زنان و فرزندان را با خود نبر، چرا كه یزید و اطرافیان وی به هیچ كس رحم نمی كنند. این افراد از سر دلسوزی و شفقت این مسائل را با حضرت در میان گذاشتند و فقط ظاهر قضایا را می دیدند و البته درست هم می گفتند. حتی پس از حادثه خون بار سال 61 هجری، كثیری از مورخان، عالمان و عموم شیعیان گفته اند و نوشته اند: ای كاش امام بانوان را در آن گردباد هولناك نمی برد، ای كاش بانوان به ویژه حضرت زینب كبری و فرزندان خردسال به اسارت ظالمان و شب پرستان نمی رفتند.
اما امام حسین(ع) باطن قضایا را می دید كه از چشم بسیاری، به ویژه زمان وقوع حادثه كربلا پوشیده بود. نهضت عاشورا دارای دو مقطع مهم است كه بدون فهم این دو مقطع و ارتباط تنگاتنگ این دو، تفسیر انقلاب عاشورا ناقص و ابتر خواهد بود. مقطع اول از بعد از شهادت حضرت امام حسن(ع) تا ظهر عاشورای سال (61) هجری را در بر می گیرد. در این مقطع امام حسین و یاران و اصحاب اندكش كه در صلابت و استواری و وفاداری بی نظیر بودند، رسالت خود را از ابلاغ پیام تا شهادت به انجام رساندند. مقطع دوم انقلاب بعد از ظهر عاشورا شروع می گردد، در این مقطع بانوی بزرگ اسلام زینب كبری و امام سجاد(ع) رسالت عظیم و تاریخی ابلاغ پیام شهادت امام حسین(ع) و اصحاب وفادارش را در دشت خونین نینوا به عهده گرفتند. نظر به این كه در آن ایام امام سجاد بیمار بودند، نقش حضرت زینب بسیار برجسته و بنیادی بود. در اینجاست كه پاسخ سؤال دلسوزان، اصحاب و مورخان روشن می گردد كه چرا امام بانوان را با خود برد، اگر بعد از واقعه عاشورا افشاگری، سخنرانی و خطبه های حضرت زینب نبود آیا امروز نامی از انقلاب عاشورا بر جای بود. آیا جان فشانی امام حسین و اصحاب نستوهش بی اثر نمی گردید؟ آیا جهانیان از بیدادگری یزید و یزیدیان مطلع می شدند؟ زینب كبری در مجلس یزید و در بارگاه وی او را خوار و خفیف نمود. ضمن خطبه ای آتشین فرمود: «به زودی تو و آن كسی كه تو را بر كرسی نشانید و بر گردن مؤمنین مسلط نمود، خواهید دانست كدام یك از ما بدكارتر و از حیث تعداد لشكر ناتوان تریم، در آن روزی كه قضاوت كننده خدا طرف و دشمن تو جد ما و اعضای تو گواهی دهنده بر علیه تو خواهند بود، اگر چه در این جهان ما را به غنیمت گرفتی ولی به زودی غرامت خویش را از تو خواهیم گرفت. قسم به خدا كه جز خدا از كسی نمی ترسم و جز او به نزد كسی شكایت نمی برم تو هر چه توانی مكر و حیله خود را به كار بر... هرگز نمی توانی از ننگ و عار رفتاری كه با ما نمودی خویشتن را مبرا سازی.»
دكتر عایشه بنت الشاطی می نویسد: «زینب خاموش شد و یزید و اطرافیانش نیز چنان بی حركت و خاموش بودند كه گویی پرنده بر سرشان نشسته بود و از ترس پریدن آن تكان نمی خوردند. یزید یارای نگریستن به زینب را نداشت و هنوز از آنچه از او شنیده بود لرزان بود.»
آری اگر زینب كبری(س) در انقلاب عاشورا نبود، امروز اثری از آن نهضت رهایی بخش بر جای نمانده بود.



طبقه بندی: ائمه اطهار علیهم السلام،  عکس،  مذهبی، 
ارسال توسط سیّد سجّاد طباطبایی
آرشیو مطالب
ایسنگاه صلواتی
چقدر حاضری برای امام زمان(عج)صلوات بفرستی؟









ایستگاه صلواتی ما

صفحات جانبی
پیوند های روزانه
امکانات جانبی

بازدید های جهانی وبلاگ ما

مترجم سایت

translator of site