تبلیغات
ائمه اطهار - القاب و کنیه های امام علی (ع)


امروز :
ائمه اطهار

مرتبه
تاریخ : پنجشنبه 1391/06/9










القاب و كنیه ‏هاى امام على علیه السلام

1ـ امیر النحل

نحل به زنبور عسل گویند.شاعرى گفته است:

ولایتی لامیر النحل تكفینی‏ 
عند الممات و تغسیلی و تكفینی‏ 
و طینتی عجنت من قبل تكوینی‏ 
من حب حیدر كیف النار تكوینی

«ولایت و دوستى من با امیر نحل،در وقت مرگ و غسل و كفن مرا كفایت مى‏كند. سرشت من پیش از آفرینشم با دوستى حیدر آمیخته،پس چگونه آتش مرا خواهد سوخت؟»1ـعلامه سبط ابن جوزى گوید: مؤمنان به زنبور عسل مانند،زیرا زنبور عسل چیز پاكیزه مى‏خورد و چیز پاكیزه مى‏نهد،و على امیر مؤمنان است. (1)

2ـ امام صادق علیه السلام فرمود: محققا شما در میان مردم مانند زنبور عسل در میان پرندگان هستید. اگر پرندگان از محتواى درون زنبور عسل با خبر بودند یك زنبور عسل باقى نمى‏ماند و همه را مى‏خوردند همچنین اگر مردم را از محبتى كه شما از ما خاندان در دل دارید با خبر مى‏شدند شما را با زخم زبانهاشان مى خوردند و در نهان و آشكار به شما ناسزا مى‏گفتند .خداوند رحمت كند بنده‏اى از شما را كه بر ولایت ما باشد. (2)

2ـالأنزع البطین

انزع از ماده «نزع» است به معناى كسى كه موى جلوى سر او ریخته باشد،و نیز به معناى كنده شدن و بریده شدن از چیزى است از جمله از شرك و گناه.

بطین از «بطن» است به معناى كسى كه شكم بزرگ دارد، و نیز كسى كه باطنش از علم سرشار است.

3ـرسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم فرمود: اى على، خداوند تو را و خاندان و شیعیان و دوستان شیعیان تو را آمرزیده است، پس مژدهباد تو را كه تو انزع بطین هستى، از شرك بریده‏اى و از علم سرشارى. (3)

4ـعلامه سبط ابن جوزى گوید:او را بطین گویند، زیرا باطنش سرشار از علم بود، او خود مى‏گفت : «اگر برایم بالشى تا كنند(بر آن نشینم و)همانا در تفسیر بسم الله الرحمن الرحیم برابر یك بار شتر مطلب گویم».و او را انزع گیند، زیرا از شرك بریده بود. (4)

5ـابن اثیر گوید: در وصف على علیه‏السلام آمده كه او انزع بطین بود. آن حضرت موى جلو سرش ریخته بود،و شكمى بزرگ داشت. و گویند: معنایش آن است كه او از شرك بریده بود و باطن او از علم و ایمان سرشار بود. (5)

6ـابن منظور گوید: تازیان ریختگى موى جلوى سر را دوست مى‏دارند، و چنین كسى را به فال نیك مى‏گیرند. (6)

3ـیعسوب الدین

7ـآن حضرت را یعسوب الدین و یعسوب المؤمنین نامیده‏اند، زیرا یعسوب ملكه زنبوران عسل است كه از همه قوى‏تر و هوشیارتر است،بر در كندو مى‏ایستد و هر زنبورى كه عبور مى‏كند دهانش را مى‏بوید، اگر بوى بدى از او بشنود مى‏فهمد كه از گیاه بدى استفاده كرده،پس او را دو نیم مى‏كند و بر دو كندو مى‏افكند تا زنبورهاى دیگر عبرت گیرند.على علیه السلام نیز بر در بهشت مى‏ایستد و دهان مردم را مى‏بوید،هر كسى را كه بوى دشمنى خود ازاو بشنود در آتش دوزخ مى‏افكند. (7)

4ـ ابو تراب

ابو تراب به معناى پدر خاك، یا دمساز خاك، یا پدر و رئیس خاكیان است.

8ـشاعربزرگ،شیخ كاظم ازرى رحمه الله گوید:

لم تكن هذه العناصر الا 
من هیولاه حیث كان أباها

«این عناصر (چهارگانه) از ماده او به وجود آمده‏اند، زیرا كه او پدر عناصر است.»

9ـشاعر توانا عبد الباقى افندى مصرى رحمه الله گوید:

یا أبا الاوصیاء انت لطه‏ 
صهره و ابن عمه و اخوه‏ 
ان الله فى معانیك سرا 
اكثر العالمین ما علموه‏ 
انت ثانى الآباء فى منتهى الدو 
ر و آباؤه تعد بنوه

«اى پدر اوصیا،تو داماد عمو زاده و برادر طاها (پیامبر خدا) هستى».

«خدا را در وجود تو اسرارى است كه بیشتر مردم عالم نمى‏دانند».

«تو در آخر دایره وجود (در قوس صعود)آن دومین پدر هستى كه پدرانش فرزندان او به حساب مى‏آیند».

10ـ شیخ علاء الدین سكتوارى در محاضرة الأوائل(ص 113)گوید: نخستین كسى كه به كنیه «ابو تراب» نامیده شد على بن ابى طالب رضى الله عنه است،این كنیه را رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم، به او داد آن گاه كه دید او بر روى زمین خوابیده و خاك بر پهلوى او نشسته است،از روى لطف و مهربانى به او فرمود:برخیز اى ابو تراب.

و این محبوبترین القاب او به شمار مى‏رفت،و از آن پس، به بركت نفس محمدى این كرامتى براى او گردید، زیرا خاك خبرهاى گذشته و آینده تا روز قیامت را براى او باز مى‏گفت. این را بفهم كه رازى است بى‏پرده. (8)

11ـعبایة بن ربعى گوید: به عبد الله بن عباس گفتم: رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم از چه رو على علیه‏السلام را ابوتراب نامید؟ گفت: از آن رو كه على علیه السلام صاحب زمین و حجت خدا بر اهل آن پس از رسول خداست، و بقاى زمین و آرامش آن به اوست، و از رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم شنیدم مى فرمود: چون روز قیامت شود و شخص كافر پاداش و نزدیكى و كرامتى را كه خداى متعال براى شیعیان على آماده نموده ببیند گوید: «اى كاش من ترابى بودم» یعنى كاش از شیعیان على (ابو تراب) بودم. و این است معناى این آیه كه كافر گوید: كاش من تراب (خاك) بودم. (9)

علامه مجلسى رحمه الله در بیان این جمله گوید:ممكن است ذكر آیه در اینجا براى بیان علت دیگرى در نامگذارى آن حضرت به ابو تراب باشد، زیرا شیعیان او به جهت تذلل بیش از اندازه و تسلیم بودن در برابر فرمانهاى حضرتش تراب نامیده شدند ـ چنانكه در آیه كریمه آمده ـو چون آن حضرت صاحب و پیشوا و زمامدار آنهاست ابوتراب نام گرفته است. (10)

5ـامیر المؤمنین

12ـ رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم فرمود: اگر مردم مى‏دانستند كه على از چه زمانى امیر مؤمنان نامیده شد هرگز فضائل او را انكار نمى‏كردند. وى آن‏گاه این لقب گرفت كه آدم میان روح و جسد بود (و هنوز آفرینش او كامل نگشته بود)، و آن‏گاه كه خداوند (در عالم ذر از آفریدگان اقرار گرفت و)فرمود: «آیا من پروردگار شما نیستم؟ گفتند: چرا». فرمود: «من پروردگار شما هستم، و محمد پیامبر شماست، و على امیر شما». (11)

13ـ جابر بن یزید گوید: به امام باقر علیه السلام گفتم: چرا امیر مؤمنان علیه السلام را بدین لقب نامیده‏اند؟ فرمود: زیرا مؤمنان را آذوقه (علم و معرفت) مى‏رساند، مگر نشنیده‏اى كه در كتاب خدا (در داستان یوسف) فرموده: و نمیر أهلنا (12) «و خانواده خود را آذوقه مى‏رسانیم» (13) ؟!

14ـ امام صادق علیه السلام فرمود: آن حضرت به لقب امیر مؤمنان نامیده شده، و امیر از میرة العلم است (خوراك علم رساندن)، زیرا عالمان از علم او بهره مى‏برند، و علمى را كه از او ستانده‏اند به كار مى‏گیرند. (14)

15ـ عبد المؤمن مى گوید: به امام باقر علیه السلام گفتم: از چه رو امیر مؤمنان را بدین لقب نامیدند؟ فرمود: زیرا آذوقه رسانى مؤمنان به دست اوست،اوست كه آنان را خوراك علم مى‏دهد. (15)

16ـ هنگامى كه على علیه السلام به دنیا آمد و رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم به خانه ابى طالب رفت، على علیه السلام به وجد آمد و در چهره رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم خندید و گفت: «سلام بر تو اى رسول خدا». سپس گفت: «به نام خداوند بخشاینده مهربان، تحقیقا مؤمنان رستگار شدند، آنان كه در نماز خشوع دارند». (16) رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم فرمود: تحقیقا به سبب تو رستگار شدند، به خدا سوگند تو امیر آنهایى كه از دانشهاى خود به آنان خوراك معنوى مى‏دهى، و به خدا سوگند تو رهنماى آنانى و آنان به سبب تو هدایت مى‏یابند. (17)

اشكال

از این اخبار استفاده مى‏شود كه علت نامگذارى على علیه السلام به امیر المؤمنین آن است كه مؤمنان از دست او خوراك معنوى مى‏گیرند و او نیز خوراك معنوى آنان را تأمین مى‏نماید، و این مى‏رساند كه امیر از میر گرفته شده و این خلافى روشن است،زیرا امیر بر وزن فعیل از كلمه امر كه مهموز الفاء است گرفته شده، و میر اجوف یائى است و میان انها در اشتقاق تناسبى وجود ندارد.

پاسخ

پاسخ این اشكال همان است كه علامه مجلسى رحمه الله فرموده است كه: «میره با كسره میم به معناى جلب كردن و فراهم آوردن طعام است، و پاسخ این اشكال كه مبدأ اشتقاق امیر با میر یكى نیست از چند وجه است:

الف) این كه قلب صورت گرفته باشد (جا به جایى حروف یا تغییر بعضى به بعض دیگر)، و این به چند جهت درست نیست و آن جهات روشن است.

ب) آن كه امیر فعل مضارع به صیغه متكلم باشد، و آن حضرت این جمله را مى‏فرموده (امیر المؤمنین یعنى: مؤمنان را آذوقه مى‏دهم)سپس علم بالغلبه شده و به صورت اسم در آمده و حضرتش بدین نام مشهور گشته است، مانند تأبط شرا كه جمله‏اى است كه نام شخصى شده است .

ج) مراد آن است كه امیران دنیا را از آن رو امیر گویند كه به پندار خودشان عهده دار تهیه خوراك و آذوقه و ما یحتاج مردم در امر معاش آنهایند، و على علیه السلام هم امیر مؤمنان است و امارتش در امرى بزرگتر از امور فوق است، زیرا به آنان خوراكى مى‏رساند كه موجب حیات ابدى و نیروى روحانى آنهاست گر چه با سایر امیران در مورد میر جسمانى نیز شریك است،و این بهترین وجه است». (18)

توضیح

این كه در كلمه «قلب» صورت گرفته باشد، درست نیست،زیرا اولا قلب خلاف قاعده ادبى است . ثانیا اگر عین الفعل میر (یاء) به فاء الفعل انتقال یافته باشد مى شود یمر، و وزن فعیل آن مى‏شود: یمیر، و روشن است كه مقصود ما حاصل نمى‏شود زیرا یمیر غیراز امیر است. و اگر منظور از قلب، قلب جوهرى یعنى ابدال باشد، باز هم درست نیست، زیرا دلیلى براى این قلب وجود ندارد.

و این كه امیر فعل مضارع باشد گر چه از وجه اول به واقع نزدیكتر است اما باز هم درست نیست، زیرا اگر فعلى به صورت اسم درآمد، بر اساس حكایت باید همیشه به یك صورت باشد و حركت آخر آن تغییر نیابد، بنا بر این باید همیشه أمیر المؤمنین به صورت مرفوع خوانده شود در صورتى كه مى‏دانیم إعراب این كلمه به حسب عوامل مختلف تغییر مى‏یابد.

اما وجه سومى كلامى وجیه و قولى لطیف است كه به اندكى توضیح نیاز دارد.

توضیح آنكه: رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم واسطه فیض خداوند به موجودات است و هر نعمت مادى و معنوى كه به آفریدگان مى‏رسد به واسطه آن وجود مقدس است.

و از آن جهت كه على علیه السلام دروازه شهر علم و فقه و حكمت رسول خداصلى الله علیه و آله و سلم است، و نورش با نور آن حضرت یكى است و از منبع همان نور جدا شده و نفس و روح و جایگاه علم پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم است، و آن دو بزرگوار از یك پستان شیر معنا خورده‏اند، و هر دو از نور خداوند جدا گردیده‏اند، پس على علیه السلام در همه فضائل و مناقب ـ جز نبوت ـ شریك رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم است، بنابر این آن وجود مقدس نیز واسطه فیض خداست و بركات مادى و معنوى از مجراى آن امام بزرگوار به آفریدگان به ویژه به مؤمنان مى‏رسد. از این رو مى‏توان گفت كه آن حضرت امیر و سالار مؤمنان است كه مسئولیت فراهم آوردن آذوقه و خوراك معنوى مؤمنان به عهده اوست.




طبقه بندی: ائمه اطهار علیهم السلام،  عکس،  مذهبی، 
ارسال توسط سیّد سجّاد طباطبایی
آرشیو مطالب
ایسنگاه صلواتی
چقدر حاضری برای امام زمان(عج)صلوات بفرستی؟









ایستگاه صلواتی ما

صفحات جانبی
پیوند های روزانه
امکانات جانبی

بازدید های جهانی وبلاگ ما

مترجم سایت

translator of site