تبلیغات
ائمه اطهار - امام هادی (ع) به روایت اهل سنت


امروز :
ائمه اطهار

مرتبه
تاریخ : سه شنبه 1391/05/31







امام به روایت اهل سنت
دودمان امام‏
سمعانى (562 ق) نسب و دودمان امام را این گونه بیان مى‏كند :
ابوالحسن على‏بن محمدبن على‏بن موسى بن جعفربن محمدبن على‏بن الحسین‏بن على‏بن ابى‏طالب الهاشمى المعروف بالعسكرى.[1]
كنیه و القاب‏
نام ایشان «على» و كنیه آن حضرت ابوالحسن است،[2] و چون وی در نام و كنیه شبیه حضرت امیرالمؤمنین على‏بن ابى‏طالب‏(ع)و امام على‏بن موسى‏الرضا(ع) است، به ایشان «ابوالحسن ثالث» نیز مى‏گویند.[3]
القاب آن حضرت، هادى،[4] متوكل،[5] ناصح،[6] متقى،[7] مرتضى،[8] فقیه، امین، طیّب، متوكل،[9] تقى،[10] نقى،[11] زكى،[12] فتّاح،[13] علوى، حسینى،[14] هاشمى،[15] عسكرى[16] است.
گرچه برخى معتقدند، لقب «هادى» بین شیعه معروف است[17]، ولى اكثر اهل سنّت معروف‌ترین لقب امام را (بین شیعه و اهل سنت) هادى و ابوالحسن عسكرى مى‏دانند.[18]
برخى دیگر بر این گمان‌اند كه لقب «متوكل» مشهورترین لقب امام است که آن حضرت[19] به خاطر شباهت این لقب با اسم متوكل عباسى، اصحاب خود را از به كار بردن لقب «متوكل» در مورد خویش، منع مى‏كردند.[20]
با توجه به نهى امام هادى از به كار بردن این لقب در مورد ایشان، چگونه مى‏توان این لقب را مشهور دانست؛ چنان که به این نكته شبلنجى اشاره كرده است.[21]
نكته جالبى در لقب «نقى» وجود دارد كه خنجى اصفهانى شافعى در این باره مى‏گوید:
نقى به معنای پاكیزه از جمیع عیوب است و این اشارت است به عصمت و طهارت آن حضرت و پاكیزگى از عیوب حسبى و نَسبى، با آنكه آن حضرت نقاوه و برگزیده ائمه عظام و اجداد كرام خود است.[22]
والدین امام‏
پدر بزرگوارشان امام جواد(ع)، و مادر ایشان امّ ولد[23] است، ولى در نام مادر آن حضرت اختلاف است: بعضى ایشان را «سمانه مغربیّه»[24] و برخى دیگر «غزاله»[25] نامیده‏اند. البته برخى دیگر مادر ایشان را «جُمانة» مكنّا به ام‏الفضل (دختر مأمون) دانسته‏اند.[26]
ولادت و شهادت امام‏(ع)‏
درباره تاریخ دقیق ولادت و شهادت امام، سخنان گوناگون گفته شده كه به آنها اشاره مى‏شود.
امام هادى در مدینه متولد شدند[27] و بیشتر مورخان ولادت امام را به سال 214[28]، برخى دیگر 213[29]، برخى 212[30] و برخى دیگر 224[31]هجرى قمرى ثبت كرده‏اند.
ولادت ایشان را روز یكشنبه، 13 رجب[32] و برخى دیگر روز سه‏شنبه 5 رجب[33] و برخى روز عرفه[34] گزارش كرده‏اند.
امام در دوران حیات پدر بزرگوارشان شش سال و پنج ماه داشتند و بعد از وفات ایشان نیز تقریباً 33 سال و یك ماه زیستند[35] و در سال 254 هجرى در شهر سامرا و در دوران حكومت معتز، به شهادت رسیدند و در منزل ایشان در سامرا دفن شدند.[36] اما در تاریخ دقیق شهادت امام و سن آن حضرت اختلاف است.
اكثر مورخان تاریخ شهادت امام هادى را روز دوشنبه، 25 جمادى الآخر و در چهل سالگى گزارش كرده[37] و برخى دیگر روز دوشنبه 26 جمادى الآخر یا 4 جمادى الآخر[38]، روز چهارشنبه 27 جمادى الآخر[39] و برخى 3 رجب[40] را تاریخ شهادت امام دانسته و سن امام را 39 سال و 11 ماه[41] و 12 روز و یا بیشتر نیز[42] ثبت كرده‏اند.
رحلت یا شهادت امام‏
در اینكه آیا ایشان شهید شده و یا به مرگ طبیعى از دنیا رفته است، در كلمات اهل سنت سه دیدگاه است. گروهى گفته‌اند امام به مرگ طبیعى از دنیا رفته است. در مقابل، بعضى دیگر مرگ طبیعى امام هادى‏(ع)را قطعى ندانسته و با كلماتى همچون «و یقال انّه مات مسموماً» از كنار این مسئله با تأمل و تردید گذشته‏اند. مسعودى (346 ق)[43]، سبط بن جوزى (654)[44]، شبلنجى شافعى (1298)[45]، على فكرى حسینى قاهرى (1372 ق)[46] از جمله این افراد هستند.
اما برخى دیگر با قاطعیت، معتقدند كه امام به وسیله معتز، مسموم شده است.
برخى دیگر واژه «شهادت» را در مورد امام به كار برده‏اند. ابن صبّاغ مالكى (855) گفته : «استشهد فى آخر ملكه (معتز) ابوالحسن ...»[47] و فضل‏اللَّه بن روزبهان خنجى اصفهانى شافعى (927 ق): نوشته «... الشهید بكید الاعداء...».[48] سید محمد عبدالغفار هاشمى مى‏گوید : «ودَسَّ له السَمّ ...».[49]
پس اینكه برخى با قاطعیت «شهادت امام هادى را مخصوص اهل تشیع مى‏دانند و معتقدند كه از نظر اهل سنت رحلت امام به مرگ طبیعى بوده است»[50]، سخن درستی نیست.
بارگاه امام هادى‏(ع)‏
در مورد سامرا، محل دفن و بارگاه منوّر امام هادى(ع)،‏ سخنان اندك ولى شگفت‏آورى بیان شده كه به آنها اشاره مى‏شود :
یاقوت حموى زمانى كه مدفونین در سامرا را نام می‌برد، به نام مبارك امام هادى و امام حسن عسكرى‏(ع) كه مى‏رسد، از آنها با احترام یاد می‌كند و مى‏گوید :
«و بسامرا قبر الامام على بن محمدبن على بن موسى بن جعفر و ابنه الحسن بن على العسكریین ...».[51]
وی در جاى دیگر از كتاب خود، ذیل منطقه «عسكر سامرا» مى‏گوید:
«و قد نُسِب الیه قوم من الاجلّاء منهم علی بن محمدبن على بن موسى بن جعفربن محمدبن على بن الحسین بن على بن ابى‏طالب (رضى‏اللَّه عنه) یكنّى ابا الحسن الهادى ... و ابنه الحسن بن على ...» و با احترام از آن دو بزرگوار و امام مهدى‏(ع)یاد مى‏كند.[52]
از معاصرین نیز عبدالغفار هاشمى حنفى درباره مرقد امام مى‏گوید : «... و على مرقده قبّة جمیلةٌ - رضی‏اللَّه عنه - و …»[53] كه امروزه متأسفانه همانند بقیع، از سوی جریان فتنه‏انگیز سلفى، تخریب شده است.
فرزندان امام‏
اولاد امام هادى‏(ع)را برخى دو فرزند[54] و بعضى چهار[55] و برخى دیگر بیشتر از چهار نفر دانسته‏اند كه عبارت‌اند از: امام ابومحمد امام حسن عسکرى‏(ع) ، حسین ابو جعفرمحمد، ابو عبداللَّه جعفر و عالیه كه در برخى كتب، عایشه ثبت شده است.[56]
فخر رازى درباره فرزندان امام هادى‏(ع)مى‏گوید :
«من الأبناء ستة : أبو محمدالحسن العسكرى إلامام‏(ع) و أبو عبداللَّه جعفر، و الحسین (مات قبل أبیه بسّرمن رأى) و موسى‏ و محمد و هو أكبر أولاده و علی، و اتفقوا على‏ انّ المعقّب من اولاده ابنان : الحسن العسكرى الامام‏(ع)و جعفر الكذاب، و له [إمام هادى‏] من البنات ثلاثة : عائشة و فاطمة و بریهة؛ فرزندان امام هادى عبارت‌اند از: شش پسر و سه دختر به نام‌هاى امام حسن عسكرى، ابو عبداللَّه جعفر، حسین (كه قبل از امام هادى در سامرا رحلت كرد)، موسى‏، محمد (بزرگ‌ترین فرزند امام هادى) و على .
و تمامى علما اتفاق‏نظر دارند كه نسل امام هادى‏(ع)از امام حسن عسكرى‏(ع)و جعفر كذاب ادامه پیدا كرد. دختران امام هادى‏(ع)نیز عایشه، فاطمه و بریهه نام داشتند».[57]
البته از علمای شیعه، افرادى چون امین‏الاسلام طبرسى، امام هادى را صاحب پنج فرزند دانسته كه نام‌هاى آنان عبارت‌اند از: امام حسن عسكرى‏(ع)، حسین، محمد، جعفر كذّاب و دخترشان عالیه.[58]
نصّ بر امامت امام هادى(ع)
یكى از نکات جالب آن است که در منابع اهل سنّت روایاتى نقل شده است كه در آن به امامت امام هادى‏(ع)، از سوی امام جواد تصریح شده است. ابن صبّاغ مالكى به نقل از ارشاد شیخ مفید مى‏نویسد : «قال إسماعیل بن مهران : لما خرج أبو جعفر محمدالجواد من المدینة إلى بغداد بطلبة المعتصم قلتُ له عند خروجه، جُعِلْتُ فداك، إنّی أخافُ علیك من هذا الوجه فإلى من الأمر بعدك؟ فبكى‏ حتّى بَلّ لحیته ثم التفت إلىَّ فقال : الأمر من بعدى لولدی علی؛[59] اسماعیل بن مهران مى‏گوید : زمانى كه قرار شد امام جواد به دستور معتصم از مدینه به بغداد راهى شود، خدمت امام رسیدم و گفتم : فدایت شوم،من از این سفرى كه در پیش دارید، بیمناكم (و نگران شما هستم). بعد از شما امر (امامت) از آن كیست؟ اسماعیل مى‏گوید : امام جواد گریست؛ به گونه‏اى كه محاسن (شریف) آن حضرت اشك‏آلود شد، سپس رو به من كرد و فرمود : امر (امامت) از آن فرزندم على است».
جایگاه علمى ـ معنوى امام‏
این موضوع، در كتب تاریخى - حدیثى اهل سنت به صورت مستقل مطرح نشده و متأسفانه گروهى با بى اعتنایى به زندگانى فرزند رسول الله‏(ص) امام هادى‏(ع)سعى در كمرنگ جلوه دادن آن حضرت داشتند.
با این وصف، با توجه به برخی قرائن و شواهد، مى‏توان دریافت كه میزان نفوذ و جایگاه امام هادى در میان مردم تا چه اندازه عمیق، گسترده و غیر قابل وصف بوده است كه جلوه آن در سه منطقه مدینه، بغداد و سامرا است.
مسعودى مى‏نویسد : یحیى بن هرثمه (مأمور متوكل كه مأموریت احضار امام از مدینه به سامرا را داشت) مى‏گوید : هنگامى كه به مدینه آمدم و قرار شد امام هادى را به سامرا ببرم: «فلما صِرْتُ الیها ضجَّ اهلها و عجّوا ضجیجاً و عجیجاً ما سمعتُ مثله ...».[60]
یعقوبى مى‏نویسد : زمانى كه امام هادى به یاسریّه (حوالى بغداد) رسیدند، با اینكه ظاهراً ورود امام هادى به آن مكان، با اطلاع قبلى و اعلام عمومى نبوده، والى بغداد، اسحاق بن ابراهیم طاهرى، زمانى كه به آنجا مى‏رسد، با جمعیت پرشورى كه براى استقبال از امام هادى‏(ع)آمده بودند، مواجه مى‏شود: «فرأى تشوّق الناس الیه و اجتماعهم لرؤیته ...».[61]
یعقوبى هنگام وفات امام و جمعیت حاضر را این گونه گزارش مى‏كند : «فلّما كثر الناس و اجتمعوا كثر بكاؤهم و ضجّتهم فرُدّ النعش الى داره».[62]
مسعودى نیز درباره هنگام رحلت امام هادى می‌نویسد: «و سُمِعَ فى جنازته جاریة تقول : ماذا لقینا فی یوم الاثنین قدیماً و حدیثاً».[63]
جریان بیماری متوكل و پیشنهاد فتح بن خاقان (از نزدیكان متوكل) مبنى بر كمك گرفتن از امام هادى براى شفا گرفتن متوكل و نذر مبلغی هنگفت از سوی مادر متوكل برای امام هادى[64] نیز نشان دهنده این جایگاه والاست.
همچون بسیاری قرائن و شواهد، گویاى نفوذ معنوى امام هادى‏(ع)در میان مردم به ویژه در میان مردم سامرا است؛ مردمی كه بیشترشان از اهل سنت بودند. علاوه بر اینكه در دستگاه حكومت متوكل نیز افرادى مانند فتح بن خاقان و یا مادر متوكل وجود داشتند كه به كرامات امام هادى معتقد بودند.
یكى از دلایل اساسى احضار امام از مدینه به سامرا جایگاه ویژه اجتماعى ـ سیاسى و نفوذ معنوى امام هادى‏(ع)در میان مردم بود.
یعقوبى مى‏نویسد : والى مدینه براى متوكل چنین نوشت :
«... و كان عبداللَّه محمدبن داود الهاشمى قد كتب، یذكر أنَّ قوماً یقولون انّه الامام فشخص عن المدینة ...».[65]
سید محمد عبدالغفار هاشمى حنفى نیز درباره سبب احضار امام مى‏گوید:
«استدعاه الملك المتوكل من المدینة المنورة حیث خاف على ملكه و زوال دولته الیه بمالَه من علم كثیر و عمل صالح و سداد رأی و قول حقّ ...».[66]
البته دلیل عمده دیگر، كینه متوكل از امام على‏(ع)و آل على است.
سبط بن جوزى در این باره مى‏نویسد:
«قال علماء السیر : و انما اشخصه المتوكل من مدینة رسول‏اللَّه الى بغداد لانّ المتوكل كان یبغض علیاً و ذریته...»[67]؛ به اتفاق، مورخین و علماى اهل سنت، متوکل فردى ناصبى و ضد على ذریه او بوده است».
ابن مسكویه، ابن اثیر و ابن وردى هر كدام در تاریخ خود مى‏نویسند:
«و كان المتوكل شدید البغض لعلى بن ابى‏طالب‏(ع)و لاهل بیته و كان یقصد من یبلغه عنه انّه یتولی علیاً و اهله بأخذ المال و الدم».[68]
علاوه بر این مطلب، اطرافیان و مشاورین متوكل نیز از كسانى بودند كه به ناصبى بودن و بغض امام على‏(ع)شهرت داشتند : «ندماء متوكل جماعة قد اشتهروا بالنصب و البغض لعلی».[69]
در مجموع دو علت: نفوذ معنوى‌‌ـ ‌اجتماعى امام هادى در بین مردم و كینه توزى متوكل نسبت به امام على‏(ع)و خاندان و پیروان او باعث احضار امام هادى‏(ع)از مدینه به سامرا شد.
جایگاه امام نزد اهل سنت
از نظر علم طبقه‏شناسى اهل‏سنت، امام هادی(ع) در طبقه 26 قرار دارد، و با وجود اینكه بعضى از صاحبان صحاح و محدثین بنام اهل سنت، معاصر و هم‏دوره امام بودند، ولى متأسفانه حدیثى از آن بزرگوار نقل نكرده‏اند.
با این حال، وقایعى در جمع فقهای حاضر در نزد متوكل پدید آمد كه منجر به ناكامى آنان شد[70] و همین امر، عظمت و مرجعیّت تمام و كمال علمى - فقهى امام را اثبات کرد و به نمایش گذاشت؛ به گونه‏اى كه بزرگان اهل سنت را به اعتراف درباره عظمت علمى، فقهى، اخلاقى و ... امام هادى وادار كرد.
1 . اسحاق بن ابراهیم طاطرى (235 ق)
امام هادى را از مدینه به طرف سُرّ َمَنْ رَأى احضار كردند. زمانى كه به منطقه‏اى به نام یاسرّیه حوالى بغداد رسیدند، اسحاق بن ابراهیم، والى بغداد، استقبال پرشور امام را مشاهده کرد: «فرأى شوق الناس الیه و اجتماعهم لرؤیته ...».[71] با اینكه سفر امام با إطلاع قبلى نبود.
در جاى دیگر آمده، اسحاق به یحیى بن هرثمه كه مأمور احضار امام از مدینه به سامرا بود، گفت :
«انّ هذا الرجل قد ولده رسول‏اللَّه و المتوكل من تعلم فان حرضته علیه قتله و كان رسول‏اللَّه خصمك یوم القیامة ...».[72]
2. قاضى یحیى بن اكثم (242 ق)
هنگامى كه فقها نزد واثق حضور داشتند، یحیى بن اكثم این سؤال را مطرح كرد که وقتی آدم(ع) به حج رفت، چه كسى سر او را تراشید؟ فقهای مجلس از پاسخ درماندند، واثق به آنها گفت : من كسى كه جواب این سؤال را بداند، براى شما حاضر مى‏كنم. سپس امام هادى‏(ع)را به مجلس فراخواند و سؤال یحیى بن اكثم را از آن حضرت پرسید. امام فرمود : همانا پدرم از جدم، از پدرش از جدّش نقل فرمود كه رسول الله فرمود : جبرئیل مأمور شد تا یاقوتى را از بهشت براى حضرت آدم بیاورد، و آن را بر سر حضرت آدم كشید و موهاى ایشان تراشیده شد؛ به گونه‏اى كه نور سر حضرت آدم، تمامى اطراف را فرا گرفت.[73]
3. خطیب بغدادى
خطیب بغدادی می‌نویسد: متوكل، در اوایل خلافت خود به مریضى سختى دچار شد و با خود نذر كرد كه اگر از این مریضى نجات یابد، دینارهاى زیادى را صدقه بدهد. زمانى كه از مریضى جان سالم به در برد، فقها را گرد آورد و از آنها كسب تكلیف كرد كه چه مقدار صدقه بدهد. فقها جواب‌هاى مختلفى ارائه كردند. متوكل دستور داد تا سؤال را به امام هادى‏(ع)عرضه كنند. امام در پاسخ فرمود: 38 دینار صدقه بدهد. بعضى از فقها از جواب امام شگفت‏زده شدند و برخى دیگر زبان به اعتراض گشودند و جواب امام را نپذیرفتند. خلیفه شخصی را به سوی امام فرستاد تا علت این حکم را بپرسد. امام فرمود: به این آیه استدلال كردم: خداوند شما مؤمنان را در جنگ‌هاى بسیارى یارى كرد، و از اهل بیت روایت شده كه جریان‌ها، (سریه‏ها و غزوات) هشتاد و سه و جنگ حنین نیز هشتاد و چهارمین جنگ بوده است. اما با این حال خلیفه در انجام كار خیر هر چه بیشتر بپردازد، به نفع او است و در دنیا و آخرت مأجور خواهد بود.[74]
4 . وَصیف التركی (253 ق)
وصیف یكى از فرماندهان و سرداران نظامى بنى‏عباس بود. زمانى كه یحیى بن هرثمه امام را به سامرا آورد، وى را خبردار كرد و او به یحیى بن هرثمه گفت: «واللَّه لئن سقط منه شعرة لا یطالب بها سواك ...». هرثمه مى‏گوید : «فعجبتُ كیف وافق قوله قول اسحاق».[75]
5 . ابن واضع یعقوبى كاتب عباسى(284ق)
وی بعد از ذكر نسب مطهر امام هادى‏(ع)و تاریخ وفات ایشان، شدت ناراحتى مردم از فقدان امام را چنین گزارش مى‏كند : بعد از خواندن نماز بر جسم مطهر امام، جمعیت آنقدر براى تشییع آمده و دور جنازه جمع شده بودند و آن‏قدر ضجّه و ناله و گریه و زارى مى‏كردند كه جنازه را به منزل امام بردند و در همانجا دفن كردند.[76] این جریان تكان‏دهنده، نشانگر نفوذ معنوى و موقعیت اجتماعى امام در مردم و در آن منطقه است.
پی‌نوشت‌ها
[1] . الانساب، ج 4 ص 195
[2]. همان، ص 196.
[3]. تاریخ حبیب السیر، ج 2، ص 95.
[4] . تتمة المختصر، ج 1، ص 347.
[5] . تذكرة الخواص، ص 322.
[6] . مطالب السؤول، ص 144.
[7] . نورالابصار، ص 334؛
[8] . مطالب السؤول، ص 144.
[9] . نورالابصار، ص 334.
[10] . المختصر فى اخبار البشر، ج 2، ص 44.
[11] . تذكرة الخواص، ص 322.
[12] . النعیم المقیم، ص 425.
[13] . تاریخ حبیب السیر ج 2، ص 95.
[14]. سیر اعلام النبلاء، ج 13، ص 121.
[15] . تاریخ بغداد، ج 12، ص 56 .
[16] . الانساب، ج 4، ص 195.
[17] . تاریخ الخمیس، ج 2، ص 341.
[18] . نورالابصار، ص 334.
[19] . مطالب السؤول، ص 144.
[20] . همان.
[21] . نورالابصار، ص 334.
[22] . وسیلة الخادم الى المخدوم، ص 257 - 262.
[23] . اخبار الدُوَل، ص 116.
[24] . تذكرة الخواص، ص 322.
[25] . النعیم المقیم، ص 427.
[26] . تاریخ روضة الصفا، ج 3، ص 55.
[27] . همان.
[28] . الانساب، ج 4، ص 196.
[29] . مرآة الجنان، ج 2، ص 119.
[30] . النعیم المقیم، ص 426.
[31] . النجوم الزاهرة، ج 2، ص 410.
[32] . مرآة الجنان، ج 2، ص 119.
[33] . النعیم المقیم، ص 426.
[34] . وفیات الاعیان، ج 3، ص 273.
[35] . مطالب‏السؤول، ص 146.
[36] . تاریخ الامم و الملوك، ج 5 ، ص 426.
[37] . تاریخ الامم و الملوك، ج 5 ، ص 426.
[38] . وفیات الاعیان، ج 3، ص 273.
[39] . تاریخ یعقوبى، ج 2، ص 503.
[40] . وفیات‏الاعیان، ج 3، ص 273.
[41] . النعیم المقیم، ص 430.
[42] . مروج الذهب، ج 4، ص 193.
[43] . همان.
[44] . تذكرةالخواص، ص 324.
[45] . نورالابصار، ص 337.
[46] . احسن القصص، ج 4، ص 300.
[47] . الفصول المهمة، ص 283.
[48] . وسیلة الخادم الى المخدوم، ص 261.
[49] . ائمة الهدى‏، ص 136.
[50] . تاریخ حبیب السیر، ج 2، ص 95 .
[51] . معجم البلدان، ج 3، ص 178.
[52] . همان، ص 123.
[53] . ائمة الهدى‏، ص 136.
[54] . تاریخ یعقوبى، ج 2، ص 503 .
[55] . الاتحاف بحب الاشراف، ص 363،
[56] . النعیم المقیم، ص 431،
[57] . الشجرة المباركة، ص 78
[58] . إعلام الورى‏ بأعلام الهدى‏، ج 2، ص 127.
[59]. الفصول المهمة، ص 277.
[60] . مروج الذهب، ج 4، ص 194.
[61] . تاریخ یعقوبى، ج 2، ص 484.
[62] . همان، ص 503 .
[63] . مروج‏الذهب، ج 4، ص 193.
[64] . تاریخ حبیب السیر، ج 2، ص 97 .
[65] . تاریخ یعقوبى، ج 2، ص 484.
[66] . ائمةالهدى، ص 136؛ احقاق الحق، ج 12، ص445.
[67] . تذكرةالخواص، ص 322.
[68] . تجارب الامم، ج 4، ص 120.
[69] . همان.
[70] . تاریخ بغداد ج 12، ص 56 – 57.
[71] . تاریخ یعقوبى، ج 2، ص 484.
[72] . تذكرةالخواص، ص 322.
[73] . همان.
[74] . تاریخ بغداد، ج12، ص56 ـ57.
[75] . تذكرة الخواص، ص 322.
[76] . تاریخ یعقوبى، ج 2، ص 503 .

منبعکhttp://www.hawzah.net/hawzah/Default.aspx?LanguageID=1


طبقه بندی: ائمه اطهار علیهم السلام،  عکس،  مذهبی، 
ارسال توسط سیّد سجّاد طباطبایی
آرشیو مطالب
ایسنگاه صلواتی
چقدر حاضری برای امام زمان(عج)صلوات بفرستی؟









ایستگاه صلواتی ما

صفحات جانبی
پیوند های روزانه
امکانات جانبی

بازدید های جهانی وبلاگ ما

مترجم سایت

translator of site