تبلیغات
ائمه اطهار - جنگ احد


امروز :
ائمه اطهار

جنگ احد

مهمترین واقعه این سال غزوه احد بود، که در اوایل ماه شوال این سال رخ داد. پس از آن که مشرکین قریش در جنگ بدر شکست خوردند و برخی از بزرگانشان به هلاکت رسیدند و کاروان تجاری قریش که به دستور ابوسفیان تغییر مسیر داده بود،  به سلامت به مکه رسید، به پیشنهاد عده‌ای از بازماندگان کشته شدگان چون «عبدالله بن ابی‌ربیعه» و «عکرمه بن ابی‌جهل» و موافقت ابوسفیان قرارشد که چون سران و دلاوران قریش در راه حفاظت کاروان تجاری خود را به جنگ و هلاک افکنده‌اند، سود حاصل از این کاروان یا بخشی از آن صرف تجهیز و تهیه سپاهی منظم و مجهز جهت تدارک حمله‌ای در‌هم کوبنده به مدینه و مسلمین شود. قریش با سود مال‌التجاره، که حدود 25هزار درهم بود شروع به تهیه تجهیزات جنگی نمود. آیه 36 سوره انفال به این تصمیم مشرکین اشاره دارد. در این آیه چنین آمده است: « ان الذین کفروا ینفقون اموالهم لیصدوا عن سبیل الله فسینفقونها ثم تکون علیهم حسره ثم یغلبون والذین کفروا الی جهنم یحشرون». (کافران اموالشان را خرج می‌کنند تا مردم را از راه خدا بازدارند. اموالشان را خرج خواهند کرد و حسرت خواهند برد، سپس مغلوب می‌شوند و کافران را در جهنم گردمی‌آورند.)

آنان سپاهی از 3 هزارمرد، دویست اسب و سه هزار شتر و هفتصد زره‌دار و با همراهی جنگاوران دیگر قبایل و سرزمین‌ها چون «کنانه» و «ثقیف» و «تهامه» به سوی مدینه روانه کردند. آنان در این جنگ برخلاف رسوم رایج عرب، 15 زن نیز به همراه خود برده بودند، این زنان که هند، ملقب به اکله الاکباد، نیز یکی از آنان بود با نواختن دف و خواندن اشعار و سخنان تحریک‌آمیز و با به یاد آوردن کشتگان بدر و با تحریک غیرت مخصوص جوانمردان عرب  زمینه را برای گرفتن انتقام کشتگان بدر آماده می ساختند، دلیل دیگر همراهی زنان مکه در این جنگ این بود که راه فرار را بر روی جنگجویان ببندند، زیرا فرار آنان از نبرد مساوی با ننگ اسارت زنان و دختران بود. غلامانی نیز در ارتش قریش به نوید آزادی حضور داشتند چون «وحشی ‌ابن حرب»، غلام حبشی که هند همسر ابوسفیان، که برادر و پدر و عمویش در بدر به هلاکت رسیده بودند یا به قولی دیگر، «جبیر بن مطعم»، مولای او که در بدر عمویش به هلاکت رسیده بود، او را به شرط کشتن یکی از محمد، علی یا حمزه وعده آزادی داده بودند.

قریش از برخی شعراء چون «ابوعزه» نیز برای تحریک و تهییج برخی قبایل اطراف در جهت همکاری و هم پیمانی برضد لشگر اسلام استفاده می کرد. ابوعزه یکی از اسرای بدر بود که به دلیل فقر و به فرمان پیامبر بدون فدیه آزاد شده بود، مشروط بر اینکه کسی را بر علیه رسول خدا تحریک نکند. گویند که ابوعزه در جنگ احد یا غزوه حمراء الاسد اسیرشد و پیامبر دستور داد گردنش را زدند. او باز از پیامبر درخواست آزادی کرد که رسول خدا در جواب او فرمود: « ان المومن لایلدغ من جحر مرتین

قریش وجود هرکس را که در جنگ مؤثر می‌دانست، همراه خود می‌ساخت. ازجمله «ابوعامر» راهب که پیامبر او را ابوعامر فاسق نامیده بود. او یکی از سروران و بزرگان قبیله اوس بود که چون رسول خدا وارد مدینه شد، به ایشان حسادت ورزید و انکار کرد و با نزدیکانش که حدود 50 نفر بودند به مکه رفت. قریش او را نیز به امید جذب قبیله اوس و همراهی آنان با ابوعامر همراه خود ساخته بود که اوسیان پس از دیدن او، او را فاسق خواندند و دست رد به سینه‌اش زدند. قریشیان حتی یکی از بت‌های خود به نام «هبل» را بر شتری سوار کرده بودند و با خود به احد آوردند. بدینگونه قریش لشکری به تعداد 3 الی 5 هزار نفر، به همراهی عده‌ای از زنان آوازه خوان و ابوعزه شاعر و ابوعامر فاسق و به کمک قبایل هم پیمان به سمت مدینه به راه انداخت.

آغاز نبرد احد و پیروزی ابتدایی مسلمین

بامداد روز هفتم شوال دو سپاه در برابر یکدیگر صف‌آرایی کردند. در پشت سر ارتش اسلام کوه احد به عنوان مانعی طبیعی از آنان محافظت می‌کرد ولی در وسط کوه تنگه‌ای وجود داشت به نام تنگه «عینین»، که احتمال می‌رفت دشمن کوه احد را دور زند و از آن موضع به نیروهای مسلمین حمله‌ور شود. پیامبر برای دفع این خطر نیز دسته‌ای پنجاه‌نفری از تیراندازان به فرماندهی «عبدالله‌بن جبیر» را بر آن تنگه گمارد و دستور داد که چه ما شکست بخوریم و یا پیروز گردیم شما محل را ترک نکنید. پیامبر صفوف را نظم و ترتیب داد. در طرف دیگر سپاه شرک لشگرآرایی می کرند. ابوسفیان خالد بن ولید را به سمت راست و عکرمه ابن ابی جهل را به سمت چپ لشگر گمارد. عده‌ای از قبیله «بنی‌عبدالدار» را به عنوان پیش قراول و پرچم دار لشگر گمارد و شتری که هبل بر آن بود را پیشاپیش لشگر جای داد و زنان را نیز در عقب لشگر تا هنگام جنگ با دف زدن و خواندن تصنیف‌های شهوانی سپاهیان ابوسفیان را به جنگ تشویق کنند. پیامبر نیز «زبیر بن العوام» ملقب به سیف الاسلام را با صد مرد در  برابر خالد بن ولید و مقداد بن اسود را با صد مرد در برابر عکرمه مستقر کرد و لوای لشکر را به دست «مصعب بن عمیر» سپرد.

جنگ درگرفت. «طلحه ابن ابی طلحه» پرچمدار سپاه قریش که از قبیله بنی‌عبدالدار بود، به شمشیر علی از پای درآمد. پس از او دو برادرش مصعب و عثمان به ترتیب پرچمدار شدند که هر دو به شمشیر علی از پای درآمدند. بدین ترتیب علی علیه السلام 9 نفر را از قبیله بنی‌عبدالدار که هر یک از پس دیگری پرچمدار قریش می‌شدند، به هلاکت رساند. غلامی حبشی به نام «صوأب» از همین قبیله وارد میدان شد. او که بسیار شجاع و نیز خشمگین بود، هدفی جز کشتن پیامبر نداشت. از آن جهت که او جثه ای بزرگ داشت، مسلمین از رویارویی با او پرهیز می‌کردند. علی پیش رفت و با او روبروشد و ضربتی بر او زد که از کمر به دو نیم شد.

پس از آنکه پیامبر دستور حمله داد یاران زبیربن عوام برخالد و یاران مقداد بر عکرمه حمله کردند و همه سپاه مسلمین به سمت قریش دست به حمله زدند. شکست و فرار بر لشکر ابوسفیان وارد آمد. شتری که هبل بر روی آن بود افتاد و این بت سرنگون شد. گروهی از مسلمین به تعاقب آنان پرداختند. 40 نفر از یاران عبدالله بن جبیر که پیامبر بر تنگه عینین گمارده بود از حرف عبدالله بن جبیر سرپیچی کردند و به جمع‌آوری غنیمت مشغول شدند. تنها عبدالله و 10 نفر برجای ماندند.

حمله دوباره مشرکین

در این هنگام بود که خالد بن ولید همراه عده‌ای از سواران با دورزدن کوه و حمله به محافظان تنگه، عده کمی را که برجای مانده بودند، به شهادت رساند و به سمت سپاه مسلمین به حرکت درآمد. ابوسفیان نیروی قریش را به کارزار برگرداند. حمله خالد، با حمله عکرمه‌ابن ابی جهل همراه شد. مسلمین که بسیاری از آنان به دنبال غنیمت رفته بودند و نظم و ترتیب سپاه را از طمع غنیمت بر هم زده بودند، دچار شکست شدند و اطراف پیامبر را خالی گذاشتند. از مسلمین و محافظان پیامبر تنها علی، طلحه و زیبر از مهاجران و 5 نفر از انصار باقی مانده بودند. آنکه بیش از دیگران استقامت و پایداری ورزید علی علیه‌السلام بود.

در این جنگ حمزه، عموی پیامبر، بر اثر ضربت نیزه وحشی، غلام جبیر بن مطعم به شهادت رسید. بسیاری دیگر از مسلمین چون مصعب بن عمیر، پرچمدار مسلمین به شهادت رسیدند و بسیاری زخمی و مجروح شدند. هند همسر کثیف ابوسفیان و زنانی که به قصد برانگیختن غیرت عربی و تحریک جنگجویان با اشعار هجوی و ترانه‌های شهوانی همراه سپاه کفر بودند، از مسلمین هر که را کشته می‌یافتند، گوش و بینی می‌بریدند. هند به دست خود گوش و بینی و زبان حمزه را برید، شکمش را شکافت و جگر اورا بیرون آورد. و از خشم و کین در دهان گذاشت که نتوانست فرو برد از آن پس و به همین دلیل او را اکله الاکباد گویند.

«عتبه ابن ابی وقاص» سنگی به روی پیامبر پرتاب کرد. دندان آن حضرت آسیب دید و لب و صورتش مجروح شد. پیامبر در اثر ضربات و حملات متعدد به شدت مجروح شد. و براساس آنچه که در سیره ابن‌هشام آمده است به حالت بی‌هوش در گودالی که ابوعامر فاسق بر سرراه مسلمین کنده بود افتاد. ولی علی دست او را گرفت و بلند گردانید.

شایعه قتل پیامبر

آمده است که «لیثی»، رزمنده قریش آنگاه که مصعب بن عمیر را به شهادت رساند، چون مصعب صورت خود را پوشانده بود، به گمان اینکه او پیامبر اسلام است، فریاد زد: «الاقدقتل محمد» (محمد کشته شد.) این خبر موجب شادی سپاه شرک و شکست روحی و روانی و یأس عمیق در سپاه اسلام شد. بسیاری از مجاهدین دست از جنگ کشیدند. طلحه و زبیر و بسیاری دیگر چون ابوبکر و عمر پس از شنیدن شایعه قتل پیامبر به کوه فرار کردند و در غم و اندوه این شایعه فرو رفتند. تا جاییکه در اطراف پیامبر جز تنی چند مانند علی و «سهیل بن حنیف» و « ابودجانه» نمی جنگیدند. بیشتر مسلمین به فکر نجات جان خود افتادند و به خیال خود پس از کشته شدن پیامبر همه چیز را تمام شده می دانستند و هریک به گوشه‌ای پناه می‌بردند.

« انس بن نضر»  بر دسته‌ای از مهاجر و انصار که عمربن خطاب و ابوبکر و زبیر و طلحه بن عبیدالله در آنها بودند، گذشت. دید در گوشه‌ای نشسته‌اند و در فکر خود هستند. گفت چرا اینجا نشسته‌اید در جواب گفتند پیامبر کشته شده و دیگر نبرد فایده ندارد. انس به آنها گفت اگر پیامبر کشته شد، دیگر زندگی سودی ندارد. برخیزید و در آن راهی که محمد مرد، بمیرید. انس بن نضر یکتاپرست مجاهدی بود که اگر چه می‌پنداشت پیامبر به شهادت رسیده است، اما ازآنجا که به خدای محمد مؤمن بود، دست از جنگ نکشید و به سپاه شرک تاخت و به شهادت رسید.

حتی عده‌ای که شایعه قتل پیامبر را عذر قرار دادند و دست از نبرد کشیدند، قصد امان گرفتن از ابوسفیان به وسیله «عبدالله بن ابی» را داشتند. قرآن در آیه 144 سوره آل عمران آنان را چنین توبیخ می‌کند: «و ما محمد الا  رسول قد خلت من قبله الرسل افاین مات او قتل انقلبتم علی اعقابکم فمن انقلب علی عقبیه فلن یضر الله شیئاً و سیجزی الله الشاکرین». (جز این نیست که محمد پیامبری است که پیش از او پیامبرانی دیگر بوده‌اند. آیا اگر بمیرد یا کشته شود، شما به آیین پیشین خود بازمی‌گردید؟ هرکس که بازگردد هیچ زیانی به خدا نخواهد رسانید و خدا سپاس‌گزاران را پاداش خواهد داد.)

با بررسی آیات 121 تا 180 سوره ‌آل عمران حقایق ارزنده‌ای درباره این جنگ بدست می‌آید. قرآن در آیه 153 سوره آل عمران حال کسانی را بازگو می‌کند که پس از شکست، شروع به فرار و بالارفتن از کوه کردند و با اینکه پیامبر آنان را به نام صدا می‌کرد برنمی‌گشتند. «اذ تصعدون و لاتلون علی احد و الرسول یدعوکم فی اخریکم فاثابکم غماً بغم لکیلا تحزنوا علی ما فاتکم و لا ما اصابکم و الله خبیر بما تعملون». (آنگاه که به بالا می‌گریختید و به کس نمی‌نگریستید و پیامبر شما را از پشت سر فرامی‌خواند. پس به کیفرتان غمی بر غم شما افزود. اکنون اندوه آنچه را از دست داده‌اید یا رنجی را که به شما رسیده‌است، مخورید. خدا به هر کاری آگاه است.)  در آیه 155 آل عمران خداوند آنان را که بر اثر فریب شیطان دچار لغزش و فرار شدند و به دشمن پشت کردند، وعده آمرزش و گذشت می‌دهد.

پایان نبرد احد

عباس، عم رسول الله، به دستور آن حضرت بر بالای کوه احد رفت و خبر از سلامت و حیات پیامبر داد. باید این نکته را اشاره کرد که عباس همچنان تا فتح مکه در میان مشرکان قریش می زیست و در این جنگ نیز کرهاً همراه سپاه آنان همراه بود ولی او قلباً مسلمان بود که به دلایلی از بروز و ظهور اسلام آوردن خویش خودداری می‌کرد. علی نیز تکبیرگویان لوای پیامبر را برافراشت.  مسلمین چون سخن عباس و تکبیر علی را شنیدند دانستند که رسول خدا زنده است. آرامش خاطر یافتند و برگرداگرد وجود رسول خدا حلقه زدند. بدین گونه غوغای جنگ فروکش کرد و مشرکین تصمیم بازگشت به مکه را گرفتند. ابوسفیان فریاد زد: «اعل هبل» (ای هبل بلندمقام باشی.). به دستور پیامبر، مسلمین در پاسخ گفتند: « الله اعلی و اجل.» باز ابوسفیان فریاد زد: « نحن لنا العزی و لاعزی لکم.» (ما عزی را داریم ولی شما عزی را ندارید.) این بار به دستور پیامبر، مسلمین پاسخ دادند: « الله مولانا و لا مولی لکم.» (الله مولای ماست ولی شما مولایی ندارید.) ابوسفیان فریاد زد: «یوماً بیوم یومنا بیوم» روزی به روزی روز بدر شما را و احد ما را. باز پاسخ داده شد: « لاسواء قتلاکم فی النارو قتلانا فی الجنه. » (این روزها یکسان نیست چراکه کشته‌شدگان شما در آتش اند و کشتگان ما در بهشت.)

همچنین در جنگ احد مردی از انصار به نام حنظله، که جوانی نیکوکار و مسلمان و فرزند ابوعامر راهب فاسق معروف بود، که ذکرش پیش از این گذشت، به شهادت رسید. حنظله با دختر عبدالله‌بن ابی سردسته منافقان مدینه که 300 نفر از سپاه پیامبر را از نیمه راه احد، به مدینه بازگرداند، ازدواج کرد. ازدواج این دو جوان نیکو و پاک که یکی فرزند ابوعامر فاسق و دیگری عبدالله بن ابی منافق بود، مصادف بود با نبرد احد. حنظله به خدمت پیامبر رسید و از آن حضرت اجازه خواست تا آن شب در مدینه بماند آیه 62 سوره نور راجع به این مطلب است: « انما المؤمنون الذین ءامنوا بالله و رسوله و اذا کانوا معه علی امر جامع لم یذهبوا حتی یستئذنوه ان الذین یستئذنونک اولئک الذین یؤمنون بالله و رسوله فاذا استئذنوک لبعض شانهم فاذن لمن شئت منهم واستغفر لهم الله ان الله غفور رحیم» (آنان که به خدا و رسولش ایمان دارند و هرگاه در کاری با پیامبر اجتماعشان باشد، تا از او اجازه نخواهند، از نزد او نروند، مؤمن اند. آنان که از تو اجازه میخواهند آنان اند که به خدا و فرستادهاش ایمان آوردهاند. پس اگر از تو برای برخی امورشان اجازت خواهند به هرکه از آنها خواهی اجازه بده و برای آنها از خدای مغفرت خواه که خداوند بسیار می‌آمرزد و مهربان است.) او صبحگاهان با عجله رو به سوی احد نهاد و در آنجا به شهادت رسید. پیامبر درباره او فرمود فرشتگان را دیدم که حنظله را میان آسمان و زمین غسل دادند. از آنروز او را حنظله «غسیل الملائکه» نامیدند.

پس از شهادت او ابوسفیان که فرزندش به نام حنظله در بدر کشته شده بود فریاد کرد : «یوماً یوم و حنظله بحنظله

آنچه مسلم است و در کتب فریقین شیعه و سنی بسیار آمده است، رشادتها و دلاوری‌های حضرت علی در این جنگ است. علی ابن ابی طالب در این جنگ با تمام وجود از جان رسول خدا حفاظت کرد. تا جائیکه هفتاد زخم برداشت و شمشیرش شکست و پیامبر شمشیر خود، ذوالفقار، را به او داد در این روز بود که همه شنیدند صحیهای آسمانی را که ندا برآورد: « لاسیف الا ذوالفقار، لا فتی الا علی رسول خدا به علی گفت آیا مدح خود را از آسمان نمی‌شنوی که اشک شادی در چشمان علی حلقه زد و خداوند سبحان را بر این نعمت شکر گزارد.

 

آرشیو مطالب
ایسنگاه صلواتی
چقدر حاضری برای امام زمان(عج)صلوات بفرستی؟









ایستگاه صلواتی ما

صفحات جانبی
پیوند های روزانه
امکانات جانبی

بازدید های جهانی وبلاگ ما

مترجم سایت

translator of site