تبلیغات
ائمه اطهار - جهاد


امروز :
ائمه اطهار

رواج ملت

از جناب [امام] رضا علیه السلام در کافی حدیثی است. جناب حضرت فرمودند که اگر خوف بر بیضه اسلام و مسلمین و برطرف شدن احکام دین مبین و محو نمودن آثار شریعت سیدالمرسلین داشته باشی، جهاد می کن و مقاتله می فرما و غرض تو از قتال، محافظت عِرض و نفس و متابعت شریعت غرّا و رواج ملت بیضا بوده باشد و نه معاونت سلاطین جور و ملازمت هوی و هوس و رأی.

افضل اعمال

ابن مسعود گفت: به عرض خدّام والامقام، رسول شریعت فرجام رسانیدم که کدام یک از اعمال افضل خواهد بود؟ فرمودند: نمازی که در وقت به عمل آید؛ ثانیا عرض کردم: بعد از نماز، کدام عمل افضل می باشد؟ فرمودند که برّ و نیکی والدین. ثالثا به موقف عرض رسانیدم که بعد از آن چه عمل اجل و افضل خواهد بود؟ فرمودند: جهاد در راه خدا.

نهایت جهاد

شیخ طوسی از طریق خاصه از اصبغ بن نباته روایت کرده که جناب امیرکبیر، علیّ خیبرگیر به لفظ مبارک فرمودند که جناب باری عزّ اسمه چنانچه بر مردان، جهاد را واجب گردانیده، بر زنان متحتّم گردانید؛ نهایت جهاد مردان آن است که این کس در راه خدا صرف نماید مالش را و بذل فرماید جان و نفسش را تا اینکه به درجه رفیعه شهادت سرافرازی حاصل نماید.

و جهاد زنان آن است که آن عفیفه پای عصمت را در دامن عفت پیچیده، رقبه اطاعت و انقیاد را از فرمان زوج خود نپیچد... جهاد زن، رفتار خوش و نیکی ذات و اطاعت شوهر است.

ثواب جهاد

جهاد را ثواب زیاده از حد تعداد است، چنانچه می فرماید خدای جلّ و علا: لایَسْتَوِی الْقاعِدُونَ مِنَ الْمُؤمِنینَ... .(نساء، 95) ترجمه ظاهرش این است: یکسان نیستند نشستگان در خانه های خود از از مؤمنانی که نبوده باشند خداوندان عجز و بیماری و جهاد کنندگان در راه خدا به مال های خود فضیلت داده خدا جهادکنندگان به مال های خود و نفس های خود را بر نشستگان در خانه ها، مرتبه بلندی و هریک را وعده داده خدا نیکویی به سبب نیک اعتقادی و زیادتی داده جهاد کنندگان را بر نشستگان مزدی بزرگ.

سهل بن سهل ساعدی از جناب رسالت ناب محمدی صلی الله علیه و آله روایت کرده که آن جناب فرمودند: قسم به آن کسی که جان و نفس محمد در قبضه قدرت اوست که هرآینه یک غزوه و جهاد در راه خدا یا یک حرکت و کوچ کردن در راه خدا بهتر و افضل است از دنیا و مافیها؛ یعنی آنچه در دنیاست.

کلینی در کافی از جناب صادق علیه السلام به طریق خاصه چنین روایت کرده که فرمودند: جهاد، افضل اشیاء است بعد از فرایض.

ثواب شهادت

کلینی از جناب رسالت پناهی صلی الله علیه و آله روایت کرده که فرمودند:

جبرئیل نازل شد به من و خبر داد مرا به امری که روشن شد به آن دیده من و خرّم و شادمان گردید دل من و گفت: یا محمد! کسی که رود به جهاد اعدا و مقاتله آن گروه دغا، پس نمی رسد به او قطره بارانی یا صدایی مگر آنکه می باشد از برای او ثواب شهادتی در روز جزا... کسی که رساند رسالت یا خبر مجاهدی را به عیال و اطفال او مثل کسی خواهد بود که آزاد نموده باشد در راه خدا بنده ای را و شریک است در ثواب با مجاهدین فی سبیل الله به عنایت الله.

از جناب امیرمؤمنان و مولای مسلمانان علیه السلام در کافی، حدیث دیگر نیز مذکور است که فرمودند:

بر هر احدی خدای جلّ و علا جهاد را واجب گردانیده، جلیل و عظیم شمرده است او را باری و یاری کننده خود مقرر فرموده است آن را. قسم به ذات احدیت که به اصلاح نمی آید دین و نه دنیا مگر به جهاد.

سایه شمشیر

به طریق وافی از حضرت امام ناطق، جعفر صادق علیه السلام مروی است که جناب سید المرسلین علیه السلام به عنوان خطاب به لفظ دُرر نثار فرمودند:

بروید به سوی جهاد و مبالغه نمایید در مقاتله آن قوم بی بنیاد و جدّ و جهد نمایید در میدان جهاد که ارث برده می شوند پسران شما مجد و بزرگی و عزت را چنانچه واضح است.

از حضرت صادق علیه السلام روایت شده که جناب رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند:

خیر، کل خیر در سیف و شمشیر است و تحت سایه شمشیر و راست نمی شود؛ یعنی دست از فتنه و فساد برنمی دارند و به دین حق قائم نمی شوند مگر به شمشیر و شمشیرها کلیدهای بهشت و جهنم اند، یعنی آنچه به اذن خدا و سید دوسر است، کلید بهشت است و آنچه بدون اذن است، کلید جهنم می باشد.

باب المجاهدین

از حضرت ناطق امام صادق علیه السلام از جناب نبوی صلی الله علیه و آله مروی است که فرمودند:

از برای بهشت، دری هست که آن را باب المجاهدین گویند و می روند مجاهدین به سوی او و مفتوح است برای ایشان و حال آنکه ایشان قلاده نموده اند به گردن های خود شمشیرهای خود را و آن هنگامی خواهد بود که تمامی مردم در موقف حساب باشند و ملائکه با ایشان در کمال عطوفت و رأفت و با ایشان همواره مرحبا گویان... .

از حضرت امام همام، جعفر بن محمد صادق علیه السلام از آباء کرام آن والامقام مروی است که اینکه جناب پیغمبر صلی الله علیه و آله فرمودند: فوق هر نیکی، نیکی هست تا آنکه کشته شود در راه خدا؛ پس بالاتر از او نیکی نمی باشد.

شمشیر در راه خدا

سعد بن سعد گفت: سؤال کردم از امامِ اَنام، جناب رضا علیه السلام از ترجمه خطاب مستطاب جناب ولایت مآب که فرمودند: هزار ضرب شمشیر بر من گواراتر است از مرگ در فراش. در جواب فرمودند که مراد ضرب شمشیر در راه خداست.

ابوحمزه ثمالی گفت: شنیدم از حضرت امام محمد باقر علیه السلام که می فرمودند که می فرمود جناب علی بن الحسین علیه السلام که جناب رسالت ناب محمدی فرمودند: نیست از قطره ای که دوست دارنده تر باشد نزد خدای عالمیان از قطره خونی که ریخته شود در راه خدای صمد.

حال شهید در قیامت

عرض شد خدمت رسول خدا صلی الله علیه و آله که چه چیز است حال شهید که امتحان کرده نمی شود به سؤال منکر و نکیر؟ پس حضرت فرمودند: کافی است او را امتحان به بارقه بالای سر او، یعنی شمشیر. حدیث دیگر (اینکه) ابوبصیر عرض کرد خدمت حضرت صادق علیه السلام که کدام جهاد افضل است؟ فرمودند: کسی که اسب او را پی کنند و کشته شود در راه خدا.

 




 

 

تکلیف الهی

 

امر جهاد، تکلیف عظیم است از خداوند حکیم که از عهد خلقت آدم تا عصر بعثت خاتم، اکثر اوقات، ترویج ملل و ادیان به واسطه تقدیم آن صورت گرفته. خواجه رسل که هادی سبل و مربّی کل اوست، همان تکلیف شریف را میزان امتحان و معیار اهل ایمان و مقیاس طاعت و عصیان کرده است و عماد دین و باب خلد برین و افضل اعمال اهل یقین گفته.

اگر تقدیم جهاد، تکلیف عباد نمی نمود، حکم شارع، مسموع و رسم شرایع، متبوع نمی شد و پرستش حق که حاصل آفرینش خلق است، مقدور نمی گشت. اکثر اصحاب سید کانیات در اغلب عبادات و عادات، سهیم و شریک بودند و رتبه اختصاص، مخصوصِ مجاهدین بدر و صفین شد و ضربت روز خندق، موازی عبادت ثقلین. سید اوصیا صلی الله علیه و آله مایه جان شریف صرف راه این تکلیف کرد.

سایر ائمه راشدین هم هریک در هر عهدی، هر جهدی که لازم بود، نموده از بذل جان شریف در راه دینِ حنیف مضایقه نکردند و سرمشق کار و قانون رفتاری به صاحبان همت و تابعان امت دادند تا اگر در زمان غیبت امام و هنگام فترت ایام، خصیمی از اهل کین در قصد ملک و دین آید، مسلمین حق پرست را رشته تأسی در دست بوده بر همان نظم و برهمان آیین، شرط تکلیف خود را به جا آرند و از روی صدق و صفا، سالک طریق اقتفا شوند «اولئک الذینَ هدی اللّهُ فیهدیهم اقتده

علمایی اعلام در این مسأله خلافی ندارد که جهاد و دفاع کفّار به هر وضع که ممکن شود، کفایت دفع دشمن کند، بر تمامیت افراد مسلمین اعم از صغیر و غنی و فقیر و صحیح و ضریر واجب است و هیچ کس به قدر قوه و حال از دایره این تکلیف خارج نیست و ترک این واجب، عقاب و تقدیم آن منتَج ثواب خواهد بود.

عزّ شهادت

فضلای معاصرین، هر یک فصلی در این باب نگاشته اند، متون رسایل به فنون فضایل انباشته، این ضعیف نیز نگارش شرحی در این امر را افضل اعمال دانسته، آنچه از فحاوی کتاب و سنت و فتاوی علمای امت به قدر وسع و توان فهمیده بود، در میزان تحقیق و اجتهاد سنجیده و در رساله جهادیه شرح داده، وجوب امر جهاد و دفاع اهل عناد را بدین مرتبه می داند که پیرانه سر خود را در جرگه جوانان مجاهد می آرد و هر هفته به صحرای مشق جهاد رفته امید آن دارد که اگر این بار، کار به حرب کفّار کشد با وصف ضعف کهولت در کمال سهولت، سلاح کین برای صلاح دین پر شد و با جمع مجاهدین در دفع معاندین کوشد.

شاید در این آخر ایام شیب که وعده مرگ موعود قریب است به عزّ شهادت و فیض سعادت فایز گردد و رتبه قبول و پایه وصول را حایز آید.

پیروزی و بشارت

اگر اهل اسلام را از یک طرف، سهمی روی داده و دشمنی چنین در قصد کید و کین افتاده بحمدالله و منّه از چندین جهت ابواب مراد و نصرت بر چهره حال گشاده و اسبلاب فتح و ظفر آماده گشته، خالقی قاهر دارند و محبی ظاهر که ارباب اجتهاد را از آیت: «فَاِنْ یَنْصُرْکُمُ اللّه» نصری عاجل نصیب است و بشارت «وَ بَشِّرَ الْمُومِنینَ» اشارت فتح قریب و مُعینی مانند رسول امین که واضع این ملت است و حامیِ این امت و... و حصنی حصین از توجه ائمه طاهرین که در هر یک در هر حال از حال تابعان خود، آگاهند و در هر معرکه با مجاهدین دین مبین همراز و همراه...  که

وجوب کفایی جهاد

غرض از تشریع جهاد، بقای نظم و اصلاح امر خلق است به حفظ دین و مال و خون و نسب... و وجوب آن کفایی است؛ یعنی کلّ مکلّفین مأمورند به جهاد و به قیام نمودن جماعتی که کفایت کند دشمن را و دفع مفسده او را نماید، از باقی ساقط خواهد شد؛ چه بعد از تحقیق حکمت باعثه که حفظ دین و دنیا باشد، باعثی بر امر جهاد نخواهد بود و مشاهد بر این است، قول خداوند عالم: «و ما کانَ المؤمنونَ...» (توبه، 4) حاصل معنی آنکه: لازم نیست بر مؤمنین که همگی بیرون آیند برای جهاد، بلکه از هر فرقه طایفه ای بیرون آیند.

وجوب عینی

اجماع مسلمین منعقد است بر وجوب کفایی جهاد، مگر در بعض فروض که واجب عینی خواهد شد. مثل اینکه امام اصل شخصی را گوید که تو بیرون رو به جهاد، یا اینکه فرقه مجاهدین به او قوی شوند و غلبه بر خصم نمایند که در این فروض، واجب عینی خواهد شد.

جهاد ابتدایی

جهاد به قول مطلق، ابتدا کردن به قتال است با کفّار به جهت خواندن آنها به اسلام و جهاد به این معنی واجب نمی شود مگر بعد از وجود شرایط که اصل آنها وجود امام یا نایب خاص او در امر جهاد [است].

این قسم از جهاد در شهرهای حرام جایز نیست و آن چهار ماه است: رجب المرّجب و ذیقعده و ذیحجّه و محرم که این چهار ماه را اشهر حُرُم گویند. چنان که خداوند می فرماید:

ماه ها در نزد خدا، از آن روز که خلق آسمان و زمین کرده دوازده ماه است که چهار ماه از آنها حرام است قتال در آنها و خود آن ماه ها را حرمتی است زیاده از سایر ماه ها. پس ظلم نکنید در آنها بر خود از قتل و جرح و سایر ظلم ها. (توبه، 36)

و بعد از انقضای شهرهای حرام، واجب است ابتدا به قتال. هر مسلمی درین قسم جهاد کشته شود، شهید خواهد بود و او را غسل و کفن لازم نیست.

بر او نماز می کنند و با آن جامه های خون آلود دفن باید کرد و اگر کشته مسلمین مشتبه شود به کشته کفّار... اگر هیچ ما به الامتیاز نباشد و به اشتباه باقی باشند، بر مجموع کشتگان نماز کنند و قصد مسلمین را نمایند و مجموع را دفن نمایند.

ثبات در جهاد

واجب است ثبات در جهاد و فرار کردن از جهاد، گناه کبیره است؛ چه خداوند در کتاب کریم خود وعده جهنم داده به آنانکه پشت کرده اند از جهاد، می فرماید:

ای گروه مؤمنین! در وقتی که برابر شدید در حال جنگ با کفار، پس پشت مگردانید از ایشان و هرکه پشت گرداند از ایشان نه برای عوض کردن مکان خود به جهت قتال، یا نه برای ملحق شدن به گروه دیگر از مسلمین که مشغول به قتال شود، پس به تحقیق برگشته به غضب الهی و جایگاه او جهنم است. (انفال، 16 و 15)

کمک و یاری به مجاهدین

واجب است اعانت نمودن مجاهدین را به دادن آذوقه و سایر مایحتاج او. هرگاه خود مجاهد متمکن از نفقه و مایحتاج خود نباشد و اگر باشد، لکن محتاج به معین باشد، در طبخ کردن و آرد کردن گندم و پختن نان یا خریدن مایحتاج از خارج و قادر بر اجرت دادن به ازای این اعمال نباشد، بر مسلمین لازم است به وجه کفایی که قضای وَطرِ او را نمایند به اعمال... .

مستحب است از بابت اعانت بر برّ و تقوی که خداوند فرموده: «تَعاوَنُوا عَلَی البِّرِّ وَ التَّقْوی». (انعام، 2)

مستحب عینی

جهاد اگرچه واجب کفایی است، لکن مستحب عینی است بر جمیع آنان که بر آنها واجب کفایی است؛ قال الله سبحانه: «لایَسْتَوِی الْقاعِدُونَ مِنَ الْمؤمِنینَ... .» (نساء، 15) حاصل معنی آنکه: مساوی نیستند، آنان که به جهاد نرفته اند و مجاهدین به مال و نفس، فضیلت و زیادتی داده خداوند، مجاهدین را بر قاعدین جهاد و همه را وعده ثواب داد، و زیارتی داده آنان را که جهاد نمایند به مال و نفس بر ترک کنندگان جهاد به اجر و ثواب بزرگ.

دفاع و اقسام آن

و آن چند قسم است: یکی دفاع کفار را از مسلمین که او را جهاد نیز می گویند و این قسم از جهاد، مشروط نیست به وجود امام علیه السلام یا نایب خاص او: بلکه در زمان غیبت امام علیه السلام فقیه جامع الشرایط می تواند که متولّی جهاد به این معنی شود.

پس هرگاه مشرکین در مقام جنگ با طایفه ای از طوایف مسلمین برآیند، هرگاه خود آن طایفه کفایت در دفع شرّ آنها نمایند، بر سایرین لازم نیست که به مقام مقاتله برآیند و اگر کفایت نکنند، بر کسانی که نزدیک تر به آن طایفه هستند، واجب است که اعانت از ایشان بنمایند و دفع فتنه کفار را از ایشان کنند.

مقتول در دفاع از مسلمین، ثواب شهید دارد، لکن جمیع احکام شهید بر او جاری نیست، چه سقوط غسل و کفن از شهید حقیقی است و آن کسی است که کشته شود از جُند امام علیه السلام یا پیغمبر صلی الله علیه و آله در میدان قتال در مقابل پیغمبر صلی الله علیه و آله یا امام علیه السلام یا نایب خاص و بودن چنین شخص شهید متفق علیه است... در این دفاع نیز لازم است قرار و ثبات و حرام است فرار و همچنین سایر احکام جهاد که بیان شد، حتی در احکام غنایم.

قصد قربت

چون دانستی که جهاد و دفاع واجب است بدان که از جمله عبادات است به معنی اعم؛ یعنی کمال آن توقف بر قصد قربت دارد. پس مجاهد باید وقت رفتن به جهاد، مقصود او از رفتن نباشد مگر خشنودی خدا و رسول صلی الله علیه و آله نه اینکه منظور او بردن غنیمت باشد، چه بسیار می شود که محروم ماند و باید که عبادات را پیشنهاد خود کند و ترک محرمات نماید.

چنان که خداوند عالم فرموده: «فَمَنْ کانَ یَرْجُو لِقاءَ ...» (کهف، 110) حاصل معنی آنکه: هرکس امید دارد ملاقات پروردگار خود را، پس باید عمل صالح کند و در عبادت و بندگی پروردگار چیزی را و کسی را شریک در عبادت با او نکند.

جهاد در لغت و اصطلاح

جهاد در لغت یا به معنی شدت و رنج است از برای مجاهدی که قدم در میدان مردانگی نهاده در اعلای کلمه اسلام، خود را به تعب اندازد و آماده هزار گونه رنج است [اطلاق می شود] یا به معنی بذل طاقت و گنجایش است و مجاهد صف شکن با وجود انواع آلودگی در صف محشر مبرّا از آلایش است.

و در اصطلاح شرع، در راه خدا به سبب کار به مشرکین، اهل بغی و فساد که داخل در [سرزمین] اسلام شوند، اسلام از دفع ایشان، محفوظ ماند، در باختن جان و مال است.

شیخ شهید فرموده که جهاد، عبارت از باختن مال و جان است در اعلای کلمه اسلام و اقامه شعائر ایمان. این معنی را با وجود قرب معنوی با آن، غایت مقصود سربازان میدان ایمان است. این جمله معنی جهاد اصغر است.

از ارکان اسلام

بدان که جهاد از ارکان عظیمه اسلام است. شاهد برین، قول پیغمبر صلی الله علیه و آله که [فرموده:] «بُنی الاسلام علی خمس شهادة ان لا اله الا الله و ان محمدا رسول الله و اقامة الصلوة و الزکوة و الحج و الجهاد» است.

و فرموده محمد مصطفی صلی الله علیه و آله در شأن سرکرده مجاهدان، علی مرتضی علیه السلام که: «ضربة علیّ یومَ الخَنْدقِ اَفْضَل مِن عِبادةِ الثَّقلینِ» دلیل است روشن که جهاد فی سبیل الله در اعلای اسلام و افنای کفر بعد از معرفت [باری] از جمیع عبادات احسن است.

واجب کفایی

بدان که جهاد، نظر به نصوص آیات قرآن و احادیث سید انس و جان و اخبار سایر پیشوایان اهل ایمان و اجماع فرق مسلمانان، واجب کفایی است؛ یعنی با وجود تعهد جمعی از مسلمین که قریب به دیار کفارند و تاب مقاومت با ایشان دارند، بر مسلمانان دیگر که نسبت به ایشان بعیدند، واجب نیست و هرگاه نزدیکان از دفع مشرکان عاجزند، حضور دوران در معارک قتال و جدال واجب است تا به تأیید فلک علاّم و شوکت ها میان بیضه اسلام، پشت دشمنان دین مبین شکسته و ابواب فتح بر روی اعادی شیعیان امیرالمؤمنین بسته شود.

جهاد در چند صورت مانند نماز بر همه کس واجب است: اول آن که هرگاه امام علیه السلام جمعی از مسلمین یا جمیع را به قیام جهاد اعلام فرمایند. دوم آنکه مؤمنین به صیغه نذر یا عهد، جهاد بر خود واجب نماید.

سوم آنکه مجاهدان از دفع کفار عاجز آیند. در این صورت، جهاد بر همه مسلمانان لازم است و اعانت مجاهدان در دفع اهل عدوان بر کافه مسلمین از جمله لوازم است.

ترک جهاد

ترک جهاد، مانع است از دو نیکی: در صورت ظفر از غلبه بر خصم و نام نیک و اخذ غنایم وافره و در صورت شهادت ـ رزقنا الله هذالسعاده ـ فوز به درجه شهید الی انتظار قیام قیامت و متنعّم بودن به نعم متواتره و خدای دانا می داند خیر شما از شرّ شما و شما به سبب گرفتاری به شهوات نفسانی، نمی دانید نفع خود را از ضرر.

قتال در راه خدا

خداوند می فرماید: «وَ قاتِلُوا فِی سَبیِلِ اللّهِ الَّذینَ یُقاتِلُونَکُم وَ لاتَعْتَدُوا اِنَّ اللّهَ لایُحِبُّ الْمُعْتَدِینَ.» (بقره، 190)

ظاهر معنی آنکه: ای گروه مسلمانان! قتال کنید در راه خدایی که فرمان او واجب الاذعان است. با زمره کفاری که مقاتله می کنند، با شما از روی کفر و طغیان و بغض و عناد مسلمانان.

چه اعلای کلمه طیبه اسلام و اعزاز دین قویم سید الانام، نظر به کلمه «قاتلوا» که امر است و دلالتش بر وجوب ما لا کلام است، نسبت به جمیع فرق مسلمانان صریحا عام است.

و تجاوز مکنید از حد؛ یعنی مکشید غیر مقاتل و عاجزان و پسران و طفلان و زنان را. به درستی که دوست نمی دارد خدا اهل تعدی و ظالمان را.

اقسام جهاد

اول: جهاد بر سبیل دعوت است؛ یعنی دعوت مشرکان و کافران که در بلدان خود قرار و آرام و با احدی از مسلمین به هیچ وجه کاری ندارند، متعرض ایشان شدن و بر بلاد ایشان تاختن و ایشان را به اسلام دعوت کردن و هرگاه تخلف ورزند ایشان را کشتن، مخصوص امام و نایب امام است.

دوم: جهاد در صورت هجوم اهل شرک و ضلالت است بر بلاد مسلمانان؛ به نوعی که خائف باشند اهل بلاد از غلبه و استیلای اهل کفر بر بلدان، یا اگرچه قلیل باشد، اخذ مال ایشان و این نوع جهاد واجب است بر کافه مسلمانان که قادر باشند بر جهاد، از مردان و زنان و احرار و بندگان و اصحاب صحت و بیماران و ارباب بینش و کوران در جمیع اوقات و ازمان تا وقتی که کفایت کنند شرّ ایشان را جمعی از اهل ایمان، در این وقت ساقط می شود وجوبش از دیگران.

سوم: جهاد محارب و قطاع الطریق و دزدان است. این قسم جهاد را دفاع شمردن آشکارتر و این مجاهد را مدافع نام بردن سزاوارتر است.

چهارم: جهاد اهل بغی و عدوان و فساد و طغیان است. اهل بغی طغیان کننده و خروج کننده بر امام مفترض الطاعه است... و مقاتله باغیان هرگاه امر نماید امام زمان بر قاطبه مسلمانان واجب من باب کفایت است تا برگردند از راه گمراهی و عمی و رجوع نمایند به طاعت خلیفه خدا.

 

شخصی از مردم شهر انبار بر آن حضرت وارد شد و خبر داد که سفیان بن عوف غامدی به فرماندهی سپاه معاویه به شهر انبار وارد شده و کارگزار آن حضرت حسّان بن حسّان بکری را به شهادت رسانده است.

حضرت با شنیدن این خبر ناگوار به منبر رفت و خطاب به مردم فرمود: برادر شما حسان بکری در شهر انبار دچار مصیبت و گرفتاری شد. او با وجود اینکه سخت درمانده شده بود از حادثه نهراسید، نعمت های آماده نزد خداوند را بر زندگی دنیا ترجیح داد و آخرت را برگزید.

سپس به سوی دشمن بشتابید، آنان را تعقیب کنید و اگر بر آنها دست یافتید چنان گوشمالی شان دهید که برای همیشه از زندگی در عراق قطع امید کنند. پس از ادای این جملات به امید شنیدن پاسخ مناسب ماند، اما مردم خاموش ماندند. سکوتی مرگبار همگان را فرا گرفت؟ هیچ کس حتی کلمه ای بر زبان نراند.

حضرت که با سکوت آنان روبرو شد از منبر پایین آمد و پیاده به سوی اردوگاه نخیله به راه افتاد.

مردم پشت سر آن حضرت آمدند و در محل اردوگاه سپاه برخی از بزرگان کوفه اطرافش را گرفتند و از آن حضرت درخواست کردند به منزل باز گردد و سپس معروض داشتند که امر جنگ را بر عهده خواهند گرفت.

حضرت با ناراحتی فرمود: شما نه به درد خود می خورید و نه مرا به کار می آیید، ولی آنان همچنان بر تقاضای بازگشت آن حضرت اصرار ورزیدند تا سرانجام به منزل بازگشت و یکی از فرماندهان خود به نام سعید بن قیس همدانی را با هشت هزار نفر به تعقیب سفیان بن عوف غامدی فرستاد.

سعید بن قیس آنها را تا محلی به نام اَدانی تعقیب کرد، اما بر آنان دست نیافته بازگشت.

نقل شده است هنگامی که حضرت سخنان خود را به پایان رساندند. مردی از جای برخاست در حالی که به برادرزاده اش اشاره می کرد عرضه داشت: یا علی علیه السلام من و همین پسر برادرم مصداق این آیه کریمه قرآنیم که حق تعالی فرموده است: «ربّ انی لااَمْلِک اِلاّ نَفْسی وَ اَخی.» (مائده: 25) (پروردگارا! من جز اختیار شخص خود و برادرم را ندارم.) بنابراین فرمان مبارک را صادر فرما به خدا سوگند به سوی دشمن خواهیم رفت. هر چند میان ما و دشمن سنگ های سخت و خارهای تیز قرار داشته است. حضرت برای آنان دعای خیر کرد و فرمود: شما دو نفر کجا و خواست من که گوشمالی دشمن و تنبیه دائمی آنهاست کجا؟

تشویق به جهاد

گفتار حضرت تذکری است بر امر جهاد و بزرگداشت آن و بیان اشتباه آنان که از رفتن به جهاد کوتاهی می کنند.

لحن کلام حضرت چنان است که گویا قصددارد شنوندگان را به پیکار دشمنانشان بسیج کند. بنابراین پیکار در راه خدا را به اوصافی می ستاید از آن جمله اینکه دری از درهای بهشت به نام جهاد است.

در توضیح و تشریح فرموده حضرت، باید گفت: گاهی مقصود از جهاد پیکار با دشمن ظاهری است. چنان که از ظاهر عبادت همین معنی استفاده می شود و گاه جهاد با دشمن نهانی، یعنی نفس اماره مورد نظر می باشد. هرکدام از این دو نوع جهاد دری از درهای بهشت است؛ زیرا جهاد با نفس از جهاد با دشمن ظاهری حاصل می شود چه اینکه لازم جهاد با دشمن ظاهری آمادگی نفسانی است. بیان مطلب اینکه شما به خوبی می دانید که ملاقات خداوند سبحان و باریابی به مشاهده حضرت حق نتیجه آفرینش و ثمره کوشش بندگان نیک خداوند است.

و از طرفی به ضرورت ثابت شده که پیکار در راه خدا یکی از عبادت های پنج گانه آیین حضرت محمد صلی الله علیه و آله است و در علم طریقت و سلوک به سوی خداوند نیز مسلّم شده است که انجام عبادات شرعی جلوگیری از سرکشی نفس اماره نفس مطمئنه را موجب می شود و یا آن را تسهیل می کند.

رام سازی و فرمان برداری نفس به هر طریق حاصل شود موجب ورود به بهشتی می شود که پرهیزکاران بدان وعده داده شده اند.

از مجموع این مقدمات روشن شد که جهاد مشروع دری از درهای بهشت همان در با عظمتی است که پیکارگران سالک الی الله به بهشت ریاضت نفسانی و مغلوب کردن شیطان ورود می یابند.

با توجه و دقت در مطالب فوق بر این راز آگاهی یافتیم و دانستیم که نماز روزه و امور عبادی دیگر هر یک دری از درهای بهشت می باشند؛ زیرا انجام فرایض دینی بدان سان که خداوند مقرر فرموده موجب ورود به بهشت می شود.

چرا که باب ورود در هر چیزی آن است که انسان از آن طریق وارد آن عمل می شود. معنای فرموده رسول خدا صلی الله علیه و آله درباره نماز: «انّها مفتاحُ الجَنَّة.» (نماز کلید بهشت است) نیز همین است و مضمون عبارت دیگر آن حضرت درباره فضیلت روزه: «انَّ لِلْجَنَّه بابا یُقالُ لَها الرَّیانُ لایدخُلَها الا الصّْائِمون.» «برای بهشت دری است به نام ریّان که جز روزه داران از آن وارد نمی شوند) نیز بیان همین حقیقت است.

دوستان خاص

دومین صفتی که حضرت برای جهاد آورده اند این است که جهاد دری است که خداوند برای دوستان مخصوصش گشوده است.

منظور از دوستان مخصوص آنهایی هستند که در محبت و پرستش به خلوص رسیده باشند. با این توضیح روشن شد که جهاد تنها برای رضای خدا بی هیچ هدف دیگری از ویژگی های دوستان خداست. دلیل درستی این ادعا این است که مرد مسلمان هنگامی که به قصد جهاد ترک خانواده فرزند مال و منال می کند و به ستیز با دشمنی که می داند به یقین نیرومندتر از اوست اقدام می نماید ـ وظیفه ایستادگی یک نفر در برابر ده نفر مشرک ـ و با علم به اینکه اگر مغلوب دشمن کافر شود زن و فرزندش را به اسیری می برند و امثال این پیشامدها و در هر حال شکیبا، شکرگذار، معترف به بندگی خدا و تسلیم فرمان حق باشد، در حقیقت چنین کسی دوست خداست و از غیر خدا هر که و هرچه باشد دوری جسته و شیطانش را مغلوب و ابلیس را ناامید ساخته است.

زره تقوی

سومین توصیفی که برای جهاد ذکر فرموده اند این است که جهاد، پوشش پرهیزکاری، زره محکم خداوندی و سپر مطمئن است. امام علیه السلام به عنوان استعاره لفظ لباس زره و سپر را برای جهاد به کار گرفته و سپس زره و سپر را به دو صفت محکم و مورد اعتماد ستوده است.

جهت مشابهت جهاد به اوصاف مذکور این است که همچنان که انسان با پوشیدن لباس از رنج گرما و سرما رها می شود با جهاد از شر دشمن و یا عذاب آخرت در امان می ماند و با زره سپر حمله دشمن را دفع می کند.

حضرت به دنبال توصیف جهاد و ویژگی های آن ترک کنندگان جهاد را توبیخ می کند و می فرماید: بر حذر باد که جهاد را از روی بی میلی و بدون عذر رها کند که ترک جهاد پیامدهای نفرت بار خواهد داشت از آن جمله:

1 ـ رها کننده جهاد آماده می شود که خداوند لباس ذلت و خواری را بر وی بپوشاند.

حضرت عبارت «ثوب»، یعنی جامه را برای ذلت و خواری استعاره آورده و لباس را به لحاظ شمول و فراگیریی خواری به عاریه و استعاره بیان داشته است.

جهت تشبیه فراگیری همه جانبه خواری و ذلت است بدان سان که جامه بدن را از همه سو می پوشاند بلای دشمن از همه سو ترک کنندگان جهاد را فرا می گیرد و ذلیل و خوارشان می گرداند و خرد آنان را در مصلحت اندیشی کارشان زایل می سازد. توضیح مطلب اینکه خواری و ذلت به سراغ آنها می آید به دلیل یورش مکرر دشمن و غارت مال و منال که این خود سبب ایجاد این گمان می شود که دشمن بسیار قوی و نیرومند است و از این رو در دل ها ترس شکست و خواری پدید می آید.

بدین هنگام فراگیری برای دشمن امری یقینی می گردد و تفکر باطنی انسان را در به دست آوردن راه های درست مقابله با خصم در عقب راندن دشمن و مقاومت در برابر او از میان می برد.

دلیل درماندگی در برابر دشمن یا امیدوار نبودن به مقاومت کم، اهمیتی را در آنان به وجود می آورد و یا نگرانی به دلیل ترس از نیافتن جنبه مصلحتی، درماندگی را سبب می گردد.

خطبه جهاد

 

از درهای بهشت

جهاد، دری است از درهای بهشت که خدا به روی گزیده دوستان خود گشوده است و جامه تقوی است که بر تن آنان پوشیده است. زره استوار الهی است که آسیب نبیند و سپر محکم اوست که تیر در آن ننشیند. هر که جهاد را واگذارد و ناخوشایند داند، خدا جامه خواری بر تن او پوشاند و فوج بلا بر سرش کشاند و در زبونی و فرومایگی بماند. دل او در پرده های گمراهی نهان و حق از او روی گردان. به خواری محکوم و از عدالت محروم.

من شبان و روزان آشکارا و نهان شما را به رزم این مردم تیره روان خواندم و گفتم با آنان بستیزید پیش از آنکه بر شما حمله برند و بگریزند. به خدا سوگند با مردمی در آستانه خانه شان نکوشیدند جز که جامه خواری بر آنان پوشیدند.

اما هیچ یک از شما خود را برای جهاد آماده نساخت و از خوارمایگی، هرکس کار را به گردن دیگری انداخت تا آنکه از هر سو بر شما تاخت آوردند و شهرها را یکی پس از دیگری از دستتان برون کردند.

شنیده ام مهاجم به خانه های مسلمانان و کسانی که در پناه اسلام اند درآمده، گردنبند و دستبند و گوشواره و خلخال از گردن و دست و پای زنان به در می کرده است حالی که آن ستمدیدگان برابر آن متجاوزان جز زاری و رحمت خواستن سلاحی نداشته اند. سپس غارتگران پشتواره ها از مال مسلمانان بسته نه کشته ای بر جای نهاده و نه خسته به شهر خود بازگشته اند. اگر از این پس مرد مسلمانی از غم چنین حادثه بمیرد چه جای ملامت است که در دیده من، شایسته چنین کرامت است.

اندوه دل

شگفتا به خدا که هماهنگی این مردم در باطل خویش و پراکندگی شما در حق خود دل را می میراند و اندوه را تازه می گرداند. زشت باشید و از اندوه برون نیایید که آماج تیر بلایید، بر شما غارت می برند و ننگی ندارید. با شما پیکار می کنند و به جنگی دست نمی گشایید. خدا را نافرمانی می کنند، خشنودی می نمایید.

اگر در تابستان شما را بخوانم گویید هوا سخت گرم است، مهلتی ده تا گرما کمتر شود. اگر در زمستان فرمان دهم گویید سخت سرد است، فرصتی ده تا سرما از بلاد ما به در شود. شما که از گرما و سرما چنین می گریزید با شمشیر آخته کجا می ستیزید؟ ای نه مردمانِ به صورت مرد! ای کم خردان ناز پرورد! کاش شما را ندیده بودم و نمی شناختم که به خدا پایان این آشنایی ندامت بود و دست آورد آن اندوه و حسرت.

خدایتان بمیراناد که دلم از دست شما پر خون است و سینه ام مالامال خشم شما مردم دون که پیآپی جرعه اندوه به کامم می ریزید و با نافرمانی و فروگذاری جانبم کار را به هم در می آمیزید تا آنجا که قریش می گوید: پسر ابوطالب دلیر است، اما علم جنگ نمی داند. خدا پدرانشان را مزد دهاد. کدام یک از آنان پیشتر از من در میدان جنگ بوده و بیشتر از من نبرد دلیران را آزموده؟ هنوز بیست سال نداشتم که پا در معرکه گذاشتم و اکنون سالیان عمرم از شصت فزون است، اما آن را که فرمان نبرد سررشته کار از دستش برون است.

خطبه 29 :

اندوه دل

شگفتا به خدا که هماهنگی این مردم در باطل خویش و پراکندگی شما در حق خود دل را می میراند و اندوه را تازه می گرداند. زشت باشید و از اندوه برون نیایید که آماج تیر بلایید، بر شما غارت می برند و ننگی ندارید. با شما پیکار می کنند و به جنگی دست نمی گشایید. خدا را نافرمانی می کنند، خشنودی می نمایید.

اگر در تابستان شما را بخوانم گویید هوا سخت گرم است، مهلتی ده تا گرما کمتر شود. اگر در زمستان فرمان دهم گویید سخت سرد است، فرصتی ده تا سرما از بلاد ما به در شود. شما که از گرما و سرما چنین می گریزید با شمشیر آخته کجا می ستیزید؟ ای نه مردمانِ به صورت مرد! ای کم خردان ناز پرورد! کاش شما را ندیده بودم و نمی شناختم که به خدا پایان این آشنایی ندامت بود و دست آورد آن اندوه و حسرت.

خدایتان بمیراناد که دلم از دست شما پر خون است و سینه ام مالامال خشم شما مردم دون که پیآپی جرعه اندوه به کامم می ریزید و با نافرمانی و فروگذاری جانبم کار را به هم در می آمیزید تا آنجا که قریش می گوید: پسر ابوطالب دلیر است، اما علم جنگ نمی داند. خدا پدرانشان را مزد دهاد. کدام یک از آنان پیشتر از من در میدان جنگ بوده و بیشتر از من نبرد دلیران را آزموده؟ هنوز بیست سال نداشتم که پا در معرکه گذاشتم و اکنون سالیان عمرم از شصت فزون است، اما آن را که فرمان نبرد سررشته کار از دستش برون است.

کلیه حقوق برای پایگاه حوزه محفوظ است

 

آرشیو مطالب
ایسنگاه صلواتی
چقدر حاضری برای امام زمان(عج)صلوات بفرستی؟









ایستگاه صلواتی ما

صفحات جانبی
پیوند های روزانه
امکانات جانبی

بازدید های جهانی وبلاگ ما

مترجم سایت

translator of site